مجال خواب نمی‌باشدم ز دست خیال. در سرای نشاید بر آشنایان بست.. غلام دولت آنم که پای بند یکیست

مجالِ خواب نمی‌باشدم زِ دستِ خیال
درِ سرای نشاید بر آشنایان بَست

غلامِ دولتِ آنم که پای بندِ یکیست
به جانبی متعلّق شد از هزار برَست

نگاهِ من به تو و دیگران به خود مشغول
معاشران زِ مِی و عارفان ز ساقی مست
[سعدی علیه الرحمه]

@solseghalam