یادداشت های محمدرضا اسلامی- - - - - - - - -در ادامۀ یادداشت های ژاپن و وبلاگ ارزیابی شتابزده؛ اینجا تلاشی است برای دیدن آمریکا و ثبت مشاهدات. تحلیل و مقایسه الگوی توسعه هر دو کشور آمریکا و ژاپن و مستندنگاری ها، در حد امکان.ارتباط :
No Country for Old Men.. کشوری برای پیرمردها نیست؟
No Country for Old Men
کشوری برای پیرمردها نیست؟
برای شرکت در مراسم افتتاح یک استادیوم ورزشی رفته بودم تا به این بهانه، از سازۀ فولادی سقف سالن و اتصالاتش به قدر امکان تصویر تهیه کنم برای استفاده در کلاسها و دوره های آموزشی. وارد که شدم زیبایی سالن و تمیزی کارهای تزئینات داخلی مرا گرفت. بیش از سازه به چشم می آمد. بر دومین ردیف صندلی از بالا نشستم تا سه پایه را مستقر کنم برای تصویربرداری. در حین کار صدای پیرزن و پیرمردی را از پشت سرم می شنیدم که می گفتند:
-عالی است . چقدر خوب کار کرده اند.
-ظاهرا پیمانکار زودتر از وقت مشخص هم کارش را تمام کرده.
- بروم خانه یک ریویو
(review)
در گوگل برایشان می گذارم (!). واقعا آفرین بهشون.
...
و ازین دست حرفها. برگشتم نگاهی کنم که به قول مهران غفوریان به سلام و علیک رسیدیم و آغاز گفتگو و صحبت . پرسیدند مگر تو هم طرفدار این تیم هستی که آمده ای؟ با ترس از اینکه به عقلم شک کنند گفتم برای عکس گرفتن ازین خرپای سقف آمده ام چون کارم عمران است و در این وادی. پیرزن گفت پس از آن اِلِمان هایی که بلندگوها را گرفته اند هم، عکس بگیر! ببین چه بلندگوهای عظیمی است. بیست سی متری باید باشند هرکدامشان.
طبق معمول بعد از مدتی صحبت پرسیدند که اهل کجایی؟ و صحبت ها به خاورمیانه رسید و پیرمرد گفت که با هم دوسال پیش به ترکیه رفته بوده اند و آن یکی از بهترین سفرهایِ عمرشان بوده.
گفتم چرا؟ گفت چه ساختمان ها و مساجد کهنی که دیدیم و چقدر مسجد سلطان احمد زیبا بود. مسحور شدیم.
غذا ها را نگو. چقدر خوشمزه بودند . بازهم می خواهیم برویم. گفتم اخبارِ اخیر ترکیه را می دانید؟ گفت بله ولی بازهم می رویم. پیرمرد گفت: "باجناقم هم سن من است. همه عمرش در همین ایالت های شمالی گذشته. گاهی که می نشینیم و از اخبار این روزهای کشورها و این همه کشت و کشتار و حادثه حرف می زنیم باجناقم می گوید: «ما خوب موقعی به دنیا آمدیم. چون حالا وقت خوبی برای مردن در این دنیاست» ."
سنّ ما سنِ مرگ است و این دنیایِ امروز، جایِ قشنگی هم برای ماندن نیست
It's a good time to die in this troubled world
یکباره یاد عنوان فیلم برنده اسکار سال 2007 افتادم.
No Country for Old Men
جایی برای پیرمردها نیست. یا ترجمه بهتر ؛
دیگر کشوری برای پیرمردها نیست.
به پیرمرد می گویم: آنها که امروز پنج شش ساله اند چه؟ می خندد.
عکس یادگاری ای می گیریم و خداحافظی می کنیم.
- - - - - - - - - -
پ.ن. در آن فیلم که داستان یک قاتل حرفه ای است و ماجرای قتل هایی که مرتکب می شود، کلانتر پیری را نشان می دهد
(Tommy Lee Jones)
در یکی از شهرهای کوچک غرب تگزاس آمریکا، که به محض دیدن صحنه اولین قتل ، به همکارش هشدار می دهد که "اگر از این شهر رفته، اصلا دنبال این آدم را نباید گرفت". از صحنه، متوجه شدت قساوت قلب آن انسان مجهول الهویه می شود و بر سر همین ماجرا هم جانِ خودش و همکارش از کف می رود. انسانی که بجای کشتن با شلیک گلوله، مقتولانش را با شلیک از کپسول هواگاز در پیشانی می کشد. سکانس پایانی فیلم بسیار زیباست. لنگ لنگان قاتل زخمی ، به متنِ شهر می رود و در میان مردم گم می شود. کلانتر پیر از همان ابتدای داستان فهمید که جنس این جنایت نوع متفاوتی از خلاف ها و بدی هایی است که در طی این سالهای تا نزدیک بازنشستگی دیده . همان ابتدا هشدار داد که نوع تکامل یافته ای
(Evolution)
از قساوت قلب است. دیگر روزگاری نیست که کلانتر پیر، بعد از ظهر یک روز آفتابی به کافه ی محلّ شان برود و بعد از دیدار با رفقا ، کافه ای بزند و گپی. اِوُلوشِن وحشی گری و درنده خویی دیگر کشوری برای پیرمردها باقی نگذاشته است. دیروز پیرمرد استادیوم وقتی که گفت زمان خوبی برای مُردن ماست ، یکهو تمام این صحنه ها از جلو چشمانم رژه رفت.
پ.ن.2. آن روز که برادران کوئن این فیلم را می ساختند هنوز نه داعشی برخواسته بود و نه امثال پسرک هایی پانزده شانزدهه ساله که در جنوب تهران دختری شش ساله را پس از تجاوز در اسید بسوزانند و نه فاصله ی "تجلی های" جنونِ انسانی از کلوپ اورلاندو تا نیس فرانسه و آنسباخ آلمان به کمتر از «هفته» رسیده بود. همان وجود القاعده و طالبان و همان «اشغال» عراق و ... نوید می داد به گیرنده های حساس امثال مایکل مور و برادران کوئن ، دیدنِ این روزها را در دنیایِ امروز.
فاصله هر اتفاق تا بعدی، کمتر از یک هفته.
پ.ن. آخر. داشتم این متن را می نوشتم و به پیرمرد دیدار دیروز فکر می کردم که صدای اخبار در هدفون گوشم می گوید ، هشت دقیقه پیش از توکیو مخابره شده :
Japan Sagamihara knife attack: At least 15 dead, reports say.
شوکه ام. ژاپن؟ جوانی بیست و شش هفت ساله؟ کشتن پانزده نفر با چاقو؟
Japan, one of the least violent countries in the world...