خرقۀ زهد و جام می‌، گرچه نه در خور همند. این همه نقش می‌زنم از جهت رضای تو

#امروز_با_حافظ
خرقۀ زهد و جامِ مِی ، گرچه نه در خورِ همند
این همه نقش می‌زنم از جهتِ رضایِ تو
🔹در این غزل که سراسر شیدایی عاشقانه هست، حافظ شرحِ احوالِ عاشقی اش را به گونه ای متمایز از دیگر سخنانِ عاشقانه ترسیم کرده. ابیاتِ غزل قدری بویِ منت گذاشتن دارد (!) در یک پرده می گوید من که چُنان خاطرِ حساس و کم تحملی داشتم که حتی از صدایِ نفسِ فرشته ها، "ملول" می شدم، «بخاطرِ تو» قال و مقال و سر و صدای عالمی را الآن دارم تحمل می کنم! و این همه نقش های مختلف می زنم از جهتِ رضایِ تو.
«من که ملول گشتمی ، از "نفسِ فرشتگان" (!)
قال و مقالِ عالمی ، می‌کشم از برایِ تو»
ولی آن لحن در بیان، وقتی به بیت آخر می رسد تکلیف خواننده را روشن می کند که خیر! منّتی که نیست، بلکه: این سخنوری من (حافظ) ناشی از حضور در بهارِ حسنِ سیمایِ توست : حافظ خوش کلام شد مرغ سخنسرای تو.
@solseghalam