«خورشید می، ز مشرق ساغر طلوع کرد».. صبح است ساقیا، قدحی پر شراب کن. دور فلک درنگ ندارد، شتاب کن

"خورشیدِ مِی، زِ مَشرقِ ساغر طلوع کرد"

صبح است ساقیا، قدحی پر شراب کن
دور فلک درنگ ندارد ، شتاب کن

زان پیشتر که عالمِ فانی شود خراب
ما را ز جامِ باده گلگون خراب کن

خورشیدِ مِی، زِ مَشرقِ ساغر طلوع کرد
گر برگِ عیش می‌طلبی، ترکِ خواب کن

حافظ جان عزیزمان سروده؛ یک روز صبح در هنگام نجوا و مناجات و گفتگوی حافظانه اش.
در نگاهش به صبح.

تصویر؛ گوشی ال. جی. الآن.