پایان یک هفته دویدن و مجالی برای نشستن. جمعه ظهر به وقت اینجا و جمعه دیرهنگام شب به وقت تهران

پایانِ یک هفته دویدن و مجالی برای نشستن. جمعه ظهر به وقت اینجا و جمعه دیرهنگامِ شب به وقت تهران. آفتاب هست و نور و سکوت. هرچه تلاش کردم با کسی از بستگان تماس بگیرم در تهران یا شیراز و ... وایبر و اسکایپ کسی جواب نداد. امکانش نشد شنیدنِ صدای کسی. نور هست و سکوت و خاطره ها و آوایِ آلبوم جان عشّاق که در هدفون پخش می شود:
زِ خاکِ کویِ تو،
هرگه که دم زند، حافظ،
نسیمِ گلشنِ جان،
در مشامِ ما
افتد ...
این چنین تعبیر هم از هنرمندی های حافظ باید باشد تا این پایه ظریف و شگفت. از خاک کوی کسی "دم بزنی" و سخن بگویی و در عوض ، بویِ عطری مشامت را پر کند...نسیم گلشن جان در مشامِ ما...
جمعه ظهر است و نور هست و سکوت و بوی عطر.