دوران کودکى بود و تو،. درگیر جدول بى برقى‌ها. و خاموشى‌ها

دوران كودكى بود و تو،
درگير جدول بى برقى ها
و خاموشى ها .
ايام بمباران بود.
دبيرستان تمام شد و من تهران بودم ، در خوابگاه. و تو در برق شمال.
دانشگاه تمام شد. سالها تهران كار ميكردم و تو شمال بودى. و برق خراسان.
حكايت كار دنيا را ببين! تو به تهران آمدى و من به شيراز رفتم براى كار.
تو تهران بودى و من ژاپن بودم
تو تهران هستي و من در اين ينگه دنيا؛
...
تهران براي من عزيز است چون تو را دارد.
چهار نوروز از آخرين ديدارمان گذشت.
نشد با هم باشيم به وُسع . و راحتِ خيال. در اين سالها.
اما در زندگى چه به من دادى؟
رضايت از زندگى! هميشه از زندگي راضى بودي. به رغمِ نبودن ها. و بى مهرى ها. و خشكى محيط صنعت. به گمانم من هم اين حس رضايت را از تو گرفتم. راضى ام. به رغمِ همه ى نبودن ها و نداشتن ها ...

روزت مبارك آقاى مهندس!

روزگار عشق خوبان شهد فائق می نمود
باز دانستم که شهدآلوده زهر ناب داشت
(سعدى)

#روز_پدر
#امروز_با_سعدى
@solseghalam