یادداشت های محمدرضا اسلامی- - - - - - - - -در ادامۀ یادداشت های ژاپن و وبلاگ ارزیابی شتابزده؛ اینجا تلاشی است برای دیدن آمریکا و ثبت مشاهدات. تحلیل و مقایسه الگوی توسعه هر دو کشور آمریکا و ژاپن و مستندنگاری ها، در حد امکان.ارتباط :
✍️نظم و انضباط فردى.. 🔹امروز (دوشنبه ۳۰جولای صبح اول هفته) تمام بدنم احساس کوفتگى و خستگى شدید داشت
✍️نظم و انضباط فردى
🔹امروز (دوشنبه 30جولای صبح اول هفته) تمام بدنم احساس كوفتگى و خستگى شديد داشت. متحير از اينكه به رغم تعطيلى شنبه و يكشنبه ، خستگى هفته ی گذشته از بدن خارج نشده. اول صبح بيرون ايستگاه قطار ايمباركدِرو، چند دقيقه روى صندلى استارباكس نشستم تا لحظه ای نفس تازه شود برای شروع روز!
حجم کار اتصالات پروژه غرب منهتن بیش از انتظار بود. ظاهرا نشستن طولانى روى صندلى در هفته گذشته و تعدد تيپ اتصالات باعث این وضع شده. چک کردن ظرفیت پیچ ها و ورق های گاست و ورقهای بال و جان و ... در شگفت ميمانى كه پاتریک، یا اين نفر كنار دستى، يا آن ديگرى ، يا آنطرف ترى چه مى كنند كه با همين ميزان كار ، هر صبح هشت و نيم مقابل كامپيوتر هستند و ميزان پيوسته نشستن شان هم از تو بيشتر است؟ این دقیقا خلاف تصورم بود زمانی که در ژاپن حضور داشتم. کلیشه ذهنی شايد این بود که آمریکایی ها تنبل هستند (یا شده اند) و کار کردن یعنی کار کردن ژاپنی.
این کلیشه ذهنی نمی دانم از کجا به ذهن نشسته بود. از فیلم هایی که حکایت می کردند که نسل جدید آمریکایی دیگر تباه شده است؟
از
In the Valley of Elah
يا عنوان كنايه آميز و تأمل برانگيزِ فيلم برادران کوئن
No Country for Old Men
🔹در اين دفتر محاسبات، فرمولها/نرم افزارها، چندان محل سوال نيست. بلكه سوال و مسئله اصلىِ ذهن، انضباط آدمهايى است كه مقابل اين كامپيوترها مى نشينند. انضباط فيزيكىِ اينها بيشتر است يا نظم ذهنى شان؟ نحوه استراحت كردن شان با ما فرق دارد يا نحوه كار كردن؟ هر چه هست اين كوفتگى نبايد باشد و هست و رمز و راز اين نحوۀ كاركردن را نفهميده ام.
🔹آواخر دوره دکترا در ژاپن استنباطم این بود که کارِ پايان نامه بيش از بحثِ «پژوهش» ، به یک رقابت با استاد تبدیل شده. اینکه هر روز هشت و نیم صبح، اول مى آمد چك ميكرد كه آيا پشت ميزت هستى يا خير؟ و حوالى ساعت ده تا يازده شب، وقت رفتن به خانه، می آمد چك مى كرد كه پشت ميزت هستى يا خير؟! بدون کلامی، در سکوت. وضعيتي كه تحملش برای يك ماه و دو ماه و چند ماه آسان است اما بعد از يكسال، هر روز ماجرايي خواهد بود.
🔹اين ماجراى جدّيت در كار و نظم ذهنى، موضوعى است كه سالهاست درباره اش مى نويسم. اينكه ژاپنى ها چطور كار مى كردند و تفاوت ساختارهای كاری آمريكايى ها با آنها در چيست و ... . بايد نوشت اما سخن گفتن از نظم و انضباط با نسل جوانِ كشورم وقتي كه اين قدر تلاطم های مختلف را شاهد است و اين ميزان ابهام را پيش رو دارد، آيا مفهوم دارد؟
كسى هشت/نه ساعت خالص كار مي كند، كه از يك ذهن بسيار منسجم و يك بدن كاملا مهيا برخوردار باشد. اما چطور اينها را متوقع باشم از جوانى كه ذهن اش پر از ابهام و علامت سوال نسبت به آینده است؟
حرفهاي سلحشور به خاطر مى آيد در آژانس شيشه اى به حاج كاظم :
✔️مربى! اون پسرِ تو کی باید بتونه برای آینده اش برنامه ریزی کنه؟... ثبات، دهه ما دهه ثباته مربی!...
شايد این حکایت مرغ و تخم مرغ است که بگوئیم: "من درست کار نمی کنم چون ذهن آرام ندارم/کشور درست نمی شود مگر اينكه افراد به نظم کار کنند"... اين تسلسل كجا بايد بشكند؟
این فکر ها می آید و می رود. باید فراموش کرد اخبار دلار و سکه و اقتصاد را. هشت ساعت کار در پیش است. اما هنرِ فراموش کردن چگونه است؟
https://t.me/solseghalam
▪️▪️▪️▪️
📌پی نوشت: یادداشت های مرتبط در کانال:
✔️کار کردن سفید- بخش دوم:
https://t.me/solseghalam/980
✔️بخش سوم:
https://t.me/solseghalam/1001
✔️ درس خواندن طلبگی در ژاپن
https://t.me/solseghalam/809