✍️جمعه عصر؛ یکشنبه عصر؛ کار در رستوران

✍️جمعه عصر؛ یکشنبه عصر؛ کار در رستوران

-🔹سالها گذشته اما همچنان یکشنبه عصرهای اینجا، رنگ و بویِ جمعه عصر های ایران را دارد. ریشه و رازش چیست را نمی دانم اما اینقدر می دانم که یکشنبه عصرها دلگیر است.

شاید هم رمز و رازی ندارد و دلیلش همان رسوب حزن روزهای تعطیل در جان ماست. شاید هم دلیلش بخاطر آوردنِ نبودن هاست. نبودنِ آنها که جایِ خالی شان روزهایِ تعطیل بیشتر حس می شود.

-🔹یکشنبه عصر، یکی از دوستان زنگ که چندنفری هستیم می خواهیم بیرون برویم و گشتی بزنیم، بیا! محل قرار را گفتند رستوران چیپوتله. وسط شهر. چیپوتله رستورانِ غذای مکزیکی است که برنج و ذرت و حبوبات(لوبیا) و کاهو و گوجه و قدری گوشت را قاطی در یک ظرف می ریزند و اسمش می شود غذای مکزیکی. پشت کانتر افرادی که تند و با عجله کار می کنند را نگاهی می اندازم. همه بلااستثناء جوانان بیست و چندساله و به گمانم دانشجوهای لیسانس هستند. سرعت در کار کردن وجهِ مشخصه شان است. مشغول تماشای کار کردنِ این بچه ها، قدری حال و هوای یکشنبه عصر فراموش می شود. به ذهنم می رسد که ساعت هفتِ بعدازظهرِ یکشنبه برایِ اینها، معادلِ همان جمعه عصر ما هست. چرا اینطور با رویِ باز دارند در رستوران کار می کنند و به هیچ وجه در چهره شان کلافگی یا کج خلقی دیده نمی شود؟
نوبت به من می رسد. پسرِ پشت کانتر سفارش را جویا می شود و شروع می کند به کشیدن برنج. مشخص است که زمان برایشان مسئله است . چابک و سریع. ظرف غذا را به جوانک دیگری که پشت دخل ایستاده می دهد. ویزا کارت را که می گیرد به چشم بهم زدنی به همراهِ برگه رسید پس می دهد . نوبت نفر بعدی است!

-🔹احساسِ کلافگی از کار کردن در رستوران، در بچه های اینجا نیست. در شهرک های دانشگاهی با تقریب نزدیک به صددرصد می توان گفت که رستوران ها را بچه های لیسانس می گردانند. در ژاپن هم بچه ها برای تامینِ شهریه دانشگاه در سوپرمارکت ها کار پارت تایم یا به قول ژاپنی ها "آرو بایتو" (アルバイト) می کردند. اما بدون داشتن یک آمار دقیق و مقایسه ای ، احساس چشمی این است که اینجا بچه ها بیشتر کار می کنند. سر شام با دوستان راجع به این موضوع صحبت می کردیم . یکی از بچه ها می گفت اگر من دوره لیسانس مجبور می شدم جمعه عصرها در رستوران شش هفت ساعت کار کنم دیگر دلگیر و محزون نمی شدم!
نمی دانم چه جواب باید بدهم.

https://t.me/solseghalam