هرکه ناموخت | از گذشتِ روزگار | نیز ناموزد | زِهیچ آموزگار
«میدیدم که در الجزایر | رهبران انقلاب به جان هم میافتند | همدیگر را به زندان میکشند | مسلحانه علیه هم میجنگندند | میدیدم که د
«میدیدم که در الجزایر | رهبران انقلاب به جان هم میافتند | همدیگر را به زندان میکشند | مسلحانه علیه هم میجنگندند | میدیدم که در مصر | رهبران قیام با هم به دشمنی میپردازند | وحدت آنها شکسته میشود و شکست پشت شکست به سراغ آنها میآید. میدیدم که در همه انقلابها | رهبرانشان برای وصول به قدرت با هم مسابقه میگذاشتند | رقابت میکردند و همدیگر را میکوبیدند و میکشتند و انقلاب را به لجنزاری از ظلم و خودخواهی سقوط میدادند و من با خود میگفتم اینها هیچکدام به درجه رشد نرسیده اند | هیچ یک مفهوم واقعی خدا و خلقت و قیامت را درک نکرده اند.
اما با خود میگفتم بگذار انقلاب ما پیروز شود | مکتب اسلام راستین مستقر گردد | خدای بزرگ براستی فهمیده شود | انسانها فقط خدا را بپرستند | همه طاغوتها را فرو بریزند | دیگر خودخواهی و غرور خودنمایی نکند | دیگر جایی برای مصلحت طلبی نماند | دیگر جایی برای سیاست بازی وجود نداشته باشد و ما با خیالی راحت بدنبال ساختن و پرداختن اجتماع و تکامل خود مشغول شویم | و یک چنین نمونه عشق و پاکی و همکاری و تلاش و تکامل را | به همه جهانیان نشان دهیم.
اما هیهات! | که غرور و خودخواهی وحدت انقلاب ما را نیز خدشه دار کرد | تفرقه و تشتت بوجود آورد | اختلافات و زد و خوردها اوج گرفت و مردم ساده و عامیرا بدبین کرد | تا به جایی که عده زیادی زده شدند | هر روز ضعیف تر شدیم | دشمنان بیشتر جلو آمدند | مستضعفان ناامید شدند | و همان اختلافات و مشکلاتی که برای انقلابها و ملتهای دیگر وجود داشت | برای ما نیز پدیدار شد | و نشان داد که ما هم به درجه رشد نرسیده ایم و کامل نشده ایم و زمان زیادی میخواهد که شایسته چنین انقلابی شویم»
***
پ.ن: این دلنوشته از مُصطفی چمران است | روزِ۳۱ خرداد سالگردِ شهادتاش | درست ۳۵ سالِ قبل و دقیقا در همان ساعاتی که اولین رئیسجمهورِ اسلامیِ ایران در کشمکش با دیگر سرانِ انقلابِ اسلامی عزل شد
@iranoralhistory