هرکه ناموخت | از گذشتِ روزگار | نیز ناموزد | زِهیچ آموزگار
سیاست هویت و کمپین انتخاباتی/ سالار سیفالدینی/ روزنامه شرق
سیاست هویت و کمپین انتخاباتی/ سالار سیفالدینی/ روزنامه شرق
در هفتهای که گذشت، وزارت علوم به درج دو کدرشته زبان و ادبیات ترکی آذری در دفترچه انتخاب رشته کنکور دانشگاه دست زد. همزمان حجتالاسلام علی یونسی، دستیار رئیسجمهور در امور اقوام و اقلیتهای دینی، یادداشتی در روزنامه ایران پیرامون این قدم جدید درج کرد.
۱. ظاهرا این تصمیم بخشی از کمپین انتخاباتی جناب آقای روحانی است که سعی شده ظاهری از «اجماع کشوری» به آن داده شود. زیرا نهادهای عالی پس از اعلام عمومی این رشته در جریان امر قرار گرفتند و طبیعی است که جلسات مشورتی در این وضعیت حالتی فرمالیته دارد. ضمن اینکه شورایعالی انقلاب فرهنگی و شورایعالی فرهنگ عمومی هنوز در جریان جزئیات قرار ندارند!
٢- روشن است که نظام سیاسی و تصمیمگیری کشور نمیتواند براساس «مسئلهسازیها» و بدون مشخصشدن وزن اصلی مطالبات مردم اقدام به سیاستگذاری کند. وزن اصلی مطالبات زمانی روشن میشود که یک مطالبه هیجانانگیز مانند «سیاست هویت» در حوزه نخبگی با یک مطالبه مردمی دیگر مانند «سیاست رفاه و تأمین اجتماعی» مقایسه شود و در آن مثلا از مردم تبریز و اردبیل پرسیده شود که بین دو انتخاب؛ یعنی سیاست تأمین اجتماعی و رفاه و «سیاست هویت» از جمله آموزش زبان محلی در مدارس، کدامیک را ترجیح میدهید و دوست دارید بودجه استانی به کدامیک اختصاص داده شود؟
٣- جناب آقای یونسی بارها اعلام کردهاند که هدف ایشان، تأمین نیازی به نام «آموزش زبان مادری یا محلی اقوام ایران بزرگ» است و وزارت علوم در نتیجه «مطالعات عمیق» و راهبردی به این برایند رسیده است. ولی سرفصلهایی که قرار است تدریس شود این قرارند: دده قورقورد (قزاقستان)، کتبههای اورخون (مغولستان)، مثنوی قوتا دقو بیلیق (قرقیزستان)، دیوان اللغات الترک (ازبکستان)، دیوان حکمت احمد یسوی (قزاقستان)، کتبه یئنی سی (مغولستان)، دیوان فضولی (عراق)، دیوان نسیمی (سوریه) و دیوان برهانالدین قاضی احمد (ترکیه). بهراستی، چگونه میتوان ادعا کرد آثاری که کوچکترین ارتباطی با ناحیه آذربایجان و شمالغرب ایران ندارند، اولا در راستای همبستگی ملیاند و ثانيا برای تأمین زبان مادری آذریها تدریس خواهند شد؟ هیچ شهروند تبریزی یا اردبیلی حتی یکبار در عمر خود نام دده قورقورد یا مثنوی «قوتا دقو بیلیق» را نشنیده یا قادر به تلفظ نام آن هم نیست. این متون اگر بهفرض، اصالت یا اهمیتی هم داشته باشند، ارتباطی با آذربایجان ما ندارند و هزاران کیلومتر با تبریز و اردبیل و خوی فاصله دارند. واقعا چه سنخیتی میان آثاری از کشورهای مغولستان و قرقیزستان با آذریها وجود دارد؟
در اینجا نام ٢٢ شاعر و نویسنده ملاحظه میشود .تنها چهار نفر از این افراد متعلق به ایران هستند و بقیه تماما در زمره نویسندگان و شاعران قفقاز در دوران روسیه تزاری یا جمهوری سوسیالیستی شوروی هستند. بیشتر این افراد مانند محمد قلیزاده، در زمره روزنامهنگاران ضد ایرانی و ضد شیعه قفقاز هستند که به تشویق عثمانی در روزنامههایی مانند ملانصرالدین به تمسخر ایران، روحانیت شیعه و مبانی دینی میپرداختند. زیرا روحانیون شیعه قفقاز به ایران تمایل داشتند نریمان نریماناف و صمد وروغون از وزرای فرهنگ در جمهوری سوسیالیستی آذربایجان شوروی بودند که مطالب موهنی علیه حجاب، ضدیت با عزاداری عاشورا، ارزشهای دینی ، از آنها به چاپ رسیده آثار این افراد به دلیل مطالب موهن علیه روحانیت و تشیع هنوز در ایران قابلچاپ نیست.و اصولا هیچیک از مفردات درسی مصوب در وزارت علوم برای رشته حاضر از آثار نویسندگان ایرانی نیست، چه رسد به اینکه در تداوم فرهنگ ایران باشد.
٣- بخش مهمی از منابع درسی مشخصشده اثر نویسندگان ضد ایرانی و تجزیهطلبی است که از بقایای فرقه دموکرات پیشهوری محسوب میشوند. از آن جمله سه اثر متعلق به محمدعلی فرزانه، یک اثر متعلق به محمدتقی زهتابی و یک اثر متعلق به سلامالله جاوید، وزیر کشور فرقه دموکرات و چند اثر دیگر متعلق به قومگرایانی مانند هیأت است. باید از جناب یونسی پرسید، چگونه میتوان از بقایای فرقه دموکرات پیشهوری انتظار وحدت و همبستگی ملی داشت؟
٤-کاستیهای حاضر در این زمینه قطعا محصول شتابزدگی و فقدان کارشناسی است وگرنه بعید به نظر میرسد که جناب آقای یونسی حداقل نسبت به این مطالب موهن نسبت به روحانیت و تشیع اطلاع داشته باشند و آگاهانه برای ترویج آن در دانشگاهها گام بردارند.
٥- ترویج رسمی پانتورانیسم قطعا بخشی از سیاستهای فرهنگی و سیاسی نظام نیست و ردیف بودجه کشور صرف تبلیغ علیه روحانیت شیعه و تبلیغ به نفع فرهنگهای بیگانه مغولی و قرقیزی از طری