عیالِ نازنازی خودم!

عیالِ نازنازی خودم!

حالِ من اصلاً خوب نیست | دیگر یک ذره حوصله برایم باقی نمانده | وضعِ مالیِ خراب از یک طرف | بی‌خانمانی از یک طرف | و اینکه دیگر نمی‌توانم خودم را جمع وجور کنم | ناامیدِ ناامید شده‌ام | اگر خودکشی نمی‌کنم فقط به خاطرِ تو است | والا یکباره دست می‌کشیدم از این زندگی و خودم را راحت می‌کردم | از همه چیز خسته‌ام | بزرگ‌ترین عشقِ من که نوشتن است برایم مضحک شده | نمی‌فهمم چه خاکی به سرم بکنم | تصمیم دارم به هرصورتی شده فکری به حال خودم بکنم | خیلی خیلی سیاه شده‌ام |تیره و بدبخت و تیره بخت شده‌ام

تمام هموطنان در اینجا کثافتِ کامل‌اند | کثافتِ محض‌اند | منِ بیچاره چه گناهی کرده بودم که باید به این روز بیفتم | من از همه چیز خسته‌ام | سه روز پیش به نیت خودکشی رفتم بیرون و خواستم کاری بکنم که راحت شوم و تنها و تنها فکر غصه‌های تو بود که مرا به خانه برگرداند | هیچکس حوصلهء مرا ندارد | هیچ کس مرا دوست ندارد | چون حقایق را می‌گویم | دیگر چند ماه است که از کسی دیناری قرض نگرفته‌ام | شلوارم پاره پاره است | دگمه‌هایم ریخته | لب به غذا نمی‌زنم | می‌خواهم پای دیواری بمیرم | به من خیلی ظلم شده

به تمام اعتقاداتم قسم | اگر تو نبودی | الان هفت کفن پوسانده بودم | من خسته‌ام | بیخانمان‌ام | دربه درم | تمام مدت جگرم آتش می‌گیرد | من حاضر نشده‌ام حتی یک کلمه فرانسه یاد بگیرم | من وطن‌ام را می‌خواهم | من زنم را می‌خواهم | بدون زنم مطمئن باش تا چند ماه دیگر خواهم مرد | من اگر تو نباشی خواهم مرد | و شاید پیش از اینکه مرگ مرا انتخاب کند | من او را انتخاب کنم

به دادم برس | شوهر

[ غلامحسین ساعدی (گوهرمراد)/ ۱۳ دی ۱۳۱۴ تبریز- ۲ آذر ۱۳۶۴پاریس ]
@iranoralhistory