همان هنگام. که انگشتان تو. لا به لای انگشتان من

همان هنگام
که انگشتان تو
لا به لای انگشتان من
جمعیتی از شعور را تشکیل می دهند
که هر ردشان، شعری ست
بر پیکره ي اشتیاق
به یاد آر
خود زنی موج را بر اندام صخره
یا بلندای آفتاب را از دهان روزنه
یا انقلاب رنگین برگ ها را
در خزان خاکستری!
تا بدانی احساس من به تو
همین گونه
باشکوه است
و خودآزار!

الهام مسائلي