من فقط همهمه‌ی فاصله را می‌فهمم. زایمان کرده‌ام و قابله را می‌فهمم

من فقط همهمه ي فاصله را مي فهمم
زايمان كرده ام و قابله را مي فهمم

عشق معناي عجيبي ست كه من كم دارم
از كرامات تو تنها گله را مي فهمم

ليز و لرزان و لب مرز قدم ميزدي و
در دلت نيستم و يك دله را مي فهمم

آنچه را يافته ام سخت گزاف است ، به طبع
لاجرم پوچي اين حاصله را مي فهمم

قبر مي كندم و در خاك تو مي فهميدم
آخر سنگ ، لحد ، من هله را مي فهمم

هر شب از پوچي اين فكر تنم مي لرزد
در برم نيستي و مشغله را مي فهمم

گرچه من جمع كثيري ز كمي ها هستم
بيشتر معني كم حوصله را مي فهمم.

محمدصابر طاهريان


@zhuanchannel