درآوردن سیاه شب‌ام از تن. باز کردن سوسوی ستاره. از گوش‌هام و گردن …

درآوردن سیاه شب‌ام از تن
باز کردن سوسوی ستاره
از گوش‌هام و گردن...

کنار زدن ابرهای باران‌زا
از ابروها و پیشانی
پوشاندن شانه‌هام
با مِه رقیق صبحگاهی...

در پناه رازآمیزِ تو باید
ساده بود و معلوم
شاید بلاگردانی کند
خواندن سِحر سَحر به گوش‌ات

تا گره‌ی این گریبان
با نگاهی باز شود و
شیوه‌ی پیکرم را
آغشته کنم به آغوش‌ات

خیال بوسه‌هات
وصله‌های جوری‌ست
که به من می‌چسبد


گلاره جمشیدی/ خودنوازی ساز تنها