«دیگری‌سازی بس است …».. (🖋 سعید کشاورزی)

«ديگري‌سازي بس است...»

(🖋 سعید کشاورزی)

✅ بر اين باورم كه جامعه‌ي «ديگري‌ساز» هرگز نمي‌تواند به خردمندي نزديك شود. به تاريخ كه نگاهي بياندازيم، دائما ديگري‌هايي را ساخته و تلاش كرده‌ايم آن‌ ديگري‌ها را از صحنه بيرون كنيم؛ دوگانه‌هايي فريبنده‌ كه همواره بوي خشونت و تبعيض داشته‌اند. معتقدم اين ديگري‌سازي دشمن فهم انساني و صلح پايدار است. ناسيونال‌سوسياليسم (نازي) از يهوديان، ديگريِ مخوفي ساخت و با آن ديگريِ خيالي توانست به استمرار خود و حزب سيطره‌طلبش كمك كند. تا مدت‌ها محيط‌زيست را ناديده گرفتيم و پس از آن كه بلاها نازل شد، دوگانه‌اي ساختيم از طبيعت و محيط‌زيست كه ساختن يكي منوط به نابودي ديگري باشد. از زنان نيز جنس دومي ساختيم و توهمات مردانه‌مان را به آن‌ها نسبت داديم. از كساني كه پوستشان هم‌رنگ پوست ما نبود؛ ديگري ساختيم و بيمارگونه منكوب و استعمارشان كرديم.

✅ ديگري‌سازي، ارتباط را مختل و دشمني را افزون مي كند و به همين سبب، همواره دست‌آويز نااهلان بوده است براي ساختن چيزي كه هر چه باشد،‌ از عنصر خرد و انسانيت بسيار ‌دور است. ديگري‌سازي مرزهايي مي‌سازد براي نفميدن آن‌چه محكومش مي‌كنيم،‌ براي نفهميدن آنچه نمي دانيم. موهبت ناميمون ديگري‌سازي، آسودگي از انديشيدن است و همواره تمايل عجيبي وجود دارد براي نيانديشيدن. فراموش نكنيم سربازاني كه در جنگ‌هاي جهاني در هر يك از جبهه ها حاضر بودند هرگز دركي از دشمنانشان نداشتند. جواناني بودند كه مي‌توانستند همديگر را در كافه‌ها به قهوه دعوت كنند و از «بودن» در كنار هم لذت ببرند، اما بي‌مهابا «نبودن» را به يكديگر هديه ‌كردند.

(این متن را اگر می‌پسندید، برای دیگران هم ارسال کنید).
@PoliticalSocio