«کابوس بی‌پایان و سوال بی‌پاسخ».. (🖋 سعید کشاورزی)

«کابوس بی‌پایان و سوال بی‌پاسخ»

(🖋 سعید کشاورزی)

✅ سال‌های مدرسه یادآور خاطرات خوش یا ناخوشی برای همه ماست. این خاطرات به مرور در ذهنمان رنگ باخته و فراموش می‌شوند. مطالب درسی که دیگر عمر بسیار کوتاه‌تری دارند و به‌ندرت بسیاری از مطالب را می‌شود به‌یاد آورد. اما از تمام دوران مدرسه و نظام آموزشی چیزی با من زندگی می‌کند که انگار قصد ندارد رهایم کند. با اینکه بیش از ده سال از ایام مدرسه‌ می‌گذرد٬ هنوز کابوس‌های شبانه‌اش رهایم نمی‌کند. تقریبا هر دو ماه یکبار خواب می‌بینم که در مدرسه هستم٬ معلم می‌گوید امروز امتحان داریم و من که یادم رفته امتحان داشتیم٬ از شدت استرس به خودم می‌لرزم. سیل عرق از صورتم می‌ریزد و تا مدتی پس از بیداری غرق ترس و نگرانی هستم.

✅ خواب‌، گریزگاه ته‌نشست‌های ناخودآگاه ذهن آدمیست و ظاهرا ماندگارترین یادگار نظام آموزشی برای من کابوس‌های شبانه هستند. نمی‌دانم شما هم چنین خواب‌هایی را تجربه کرده‌اید یا خیر. اما این کابوس‌های دمآدم٬ برایم تداعی‌کننده نقصی اساسی در نظام آموزشی‌ای است که روزی قرار بود منادی آرامش و کمال باشد. نظام آموزشی‌ای که هر‌ روز ترس را با دُز بالا به ما تزریق می‌کرد و تفکر نقادانه را به‌کل منکوب.

✅ یادم هست روزی سرکلاس ریاضی (دوران راهنمایی) از معلم درباره فایده‌ی درسِ آن‌روز پرسیدم؛ معلم مدتی با حیرت نگاهم کرد٬ انگار شوکه‌ شده بود٬ شروع کرد به خندیدن و برای پنج‌دقیقه فقط خندید. تا آخر آن‌سال با و بی‌مناسبت من را مسخره می‌کرد٬ به‌زودی به‌خاطر آن سوال در مدرسه مشهور شدم؛ معلم به عنوان یک جوک ماجرای من را برای همه معلمان و دانش‌آموزان تعریف می‌کرد. اما من هنوز سوال می‌کنم. شاید دانش‌آموز خوبی نبودم که هرگز یاد نگرفتم نباید سوال کرد. بسیاری از نظام‌های آموزشی و فرهنگی٬ به صورت مضحکی٬ درست در ما آن‌چیزی را می‌کشند که روزی قرار بود آن را پرورش دهند.

(این متن را اگر می‌پسندید، برای دیگران هم ارسال کنید).
@PoliticalSocio