✅ دوقطبی ایدئولوژیک در نگاه به رابطه با آمریکا.. ✍️ احسان منصوری

✅ دوقطبی ایدئولوژیک در نگاه به رابطه با آمریکا

✍️ احسان منصوری
🖊یکصدتن از اصلاح‌طلبان داخل و خارج در نامه‌ای دولت ایران را به مذاکره مستقیم و بدون قید و شرط با آمریکا دعوت کرده‌اند. معتقدم این اقدام مانند ده‌ها اقدام مشابه قبلی از سوی اصلاح‌طلبان، جز ایجاد مشکل در مسیر شکل دهی به یک تصمیم ملی در این زمینه، نتیجه دیگری ندارد.

✍️ نامه سرشار از ساده سازی درباره سیاست بین‌الملل است. نویسندگان دیدار ترامپ-اون را به معنای پایان اختلافات آمریکا-کره می‌دانند، معتقدند اختلافات ایران-آمریکا مربوط به گذشته بوده و همه آنها در مذاکره مستقیم قابل حل است، تنش میان دوکشور را «سیاست رسمی ایران» و دوره اوباما را فرصت مناسب از دست رفته می‌دانند. درباره تک تک این فرضیات می‌شود نشان داد نویسندگان دست به ساده سازی و نتیجه‌گیری نادرست زده‌اند. به علاوه در شرایطی که ترامپ از برجام خارج شده و مورد تقبیح بین‌المللی ست، مذاکره مستقیم به معنای مشروعیت دهی به عملکرد او و خلع سلاح کردن اروپایی‌هاست.
نامه آنقدر با واقعیات فاصله دارد که محمد خاتمی نیز به آن اعتراض کرده است.

✍️ مساله اما صرفا تحلیل غلط از شرایط نیست. ما در ایران با دو قطب ایدئولوژیک طرفیم که یک سوی آن مانند نویسندگان نامه مذکور تقدسی برای مذاکره قائلند و تصور می‌کنند مسائل کلان بین‌المللی با «روی خوش» قابل حل است. طرف مقابلش هم هر نوع مذاکره را تهدید و تحقیر می‌داند و سنگ اندازی می‌کند.
واقعیت اما آن ست که نظر هیچ کدام اعمال نشده و رفتار واقعی ایران به مراتب عملگرایانه تر از تصورات ایدئولوژیک این دو قطب بوده. اما موج سازی این دو قطب و سایه انداختنشان بر فضای سیاست رسمی، حلقه ناکارآمدی ایجاد کرده که مسیر تصمیم سازی کارشناسانه در کشور را در دست انداز انداخته است.

✍️ ایران بارها با آمریکا مذاکره کرده؛ از ماجرای مک فارلین گرفته تا توافقات پشت پرده عمان منتهی به برجام و همین حالا از طریق واسطه‌هایی مانند روسیه با دولت ترامپ. هم امتیازداده و گرفته و هم چنگ و دندان نشان داده، اما در تک تک این مانورها کشور درگیر بحث‌های بیهوده و گروکشی داخلی شده است.

✍️ اوج این مشکلات در مک فارلین بود که به بحران برای کشور تبدیل شد. نمونه موخر تر آن نیز برجام ست که تبدیل شد به ابزار امتیاز گیری داخلی. روحانی حیثیتش را گره زد به برجام چراکه تصور می‌کرد تهدیدی خارجی ندارد و فقط باید از پس دلواپسان بربیاید. (حالا ترامپ همان برجام را گروگان گرفت تا وحشت و اضطراب را به بازار ایران انتقال دهد). در مقابل روحانی، دلواپسان همه توان قانونی و فراقانونی خود را به کار گرفتند تا برای دولت دردسرسازی کنند. نتیجه اقدامشان این که امروز وزارت خارجه و دولت از شجاعت و اطمینان کافی برای مانورهای ضروری برخوردار نیستند و تغییر ادبیات درباره برجام را مساوی شکست دولت می‌دانند.
حیثیتی و ناموسی شدن بحث مذاکره با آمریکا محصول هردوی این گرایشات بود.

✍️ حال این نامه یکصد امضایی قرار است چه کمکی به تصمیم سازی داخلی کند؟ ترامپ از برجام خارج شده و حاضر به مذاکره هم نیست. تمام توان اتحادیه اروپا برای قانع کردن او با شکست روبرو شده. تقریبا کارشناس سلیم‌العقلی در جهان نیست که رفتارهای ترامپ را برای به زانو درآوردن ایران نداند. اما نامه وانمود می‌کند این ایران است که دست از سیاست دشمنی و قهر برنمی‌دارد.
این نگاه ایدئولوژیک، یعنی مقصر دانستن ایران در هر اتفاقی حتی در خروج ترامپ از برجام، متهم کردن کشور به نداشتن عقلانیت و اعلام ضرورت عاجل در عقب نشینی (ظرف ۱۶ سال گذشته) چه نتیجه‌ای دارد جز تقویت الاکلنگ زیباکلامی/رائفی‌پوری؟ چه نتیجه‌ای دارد جز دامن زدن به حس بی‌اعتمادی داخلی؟

✍️ این قطب ایدئولوژیک دقیقا متناظر و شبیه قطب ایدئولوژیک مقابل (شریعتمداری، دلواپسان، مصباح و یارانش و ...) است که دیدار رسمی با رقبای خارجی را هم برنمی‌تابند.

✍️ این نامه بسیار شبیه به نامه «جام زهر» است که توسط نمایندگان مجلس ششم نوشته شد. آن نامه نه تنها کمکی به تصمیم سازی در مقابل تهدید جرج بوش نکرد، بلکه باعث تشدید درگیری داخلی و ردصلاحیت‌های مجلس هفتم شد.

✍️ نویسندگان نامه فعلی حتی اگر پس از ۲۰ سال حاضر به بازنگری در تحلیل خود نیستند، لااقل بابت بی‌نتیجه بودن این مواضع باید در عملکرد خود تجدیدنظر کنند.

👈 مجله مطالعات آمریکا
t.me/EsfandiarKhodaee