این کانال در پی احیای نگاه و تفکری انتقادیست. آنهم با خوانشی متفاوت از علوم انسانی منجمله روانکاوی و فلسفه و جامعه شناسی،بلکه راهی برای یک تفکر انتقادی و رادیکال بگشاید. https://t.me/joinchat/AAAAAEPRYscX8s9o8ft-FA ارتباط با ادمین @Rezamajd1
«یک «شیء فی نفسه» به همان اندازه تباه و گمراه است که یک «معنای فی نفسه»، یک «مفهوم فی نفسه»
"یک «شیء فی نفسه» به همان اندازه تباه و گمراه است که یک «معنای فی نفسه»، یک «مفهوم فی نفسه». هیچ واقعیتِ در خویشتن وجود ندارد زیرا که همواره باید معنایی به درون آن فرا افکند، بیش از آنی که «واقعیت» در کار تواند بود. پرسشِ «چیست؟» یک تحمیلِ معنا از دیدگاهی دیگر است. «جوهر»، «طبیعت جوهری» چیزِ دورنمایی است و زین پیش مستلزم یک چندگانگی می باشد. در اساس آن، همواره «آن از نظر من چیست؟» نهفته است (از نظر ما، از نظر هرآنچه زیست می کند و...)."
(فردریش نیچه، اراده قدرت، کتاب سوم-اصول یک ارزشگذاری جدید، قطعه 556، 1886-1885)
++++++++++++++
• توضیح: نیچه عملا با این قطعه (و قطعاتی مشابه این) علیه کانت، دکارت و سرچشمه ی این موضوع یعنی افلاطون شورش می کند. نیچه پرسش «کدام یک» (پرسشِ سوفسطایی) را در مقابلِ پرسشِ «آن چیست» (پرسش افلاطونی) قرار می دهد، چراکه معتقد است پرسش از ذات اشیاء ره به جایی نمی برد و پرسشی است اساساً اشتباه و در مسیر هیچ انگاریِ افلاطونی. نیچه اساساً بیشتر با سوفسطاییان همراه است، هرچند سوفسطایی در تاریخ فلسفه بدنام شده است. نیچه می گوید:
"سوفسطاییان همان واقع گرایان هستند، نه چیزی بیشتر: آنان ارزش ها را و اعمالی را که برای همه در سطح ارزش ها مشترک اند ضابطه بندی می کنند –آنان از شهامت همه ی روح های نیرومند برای دانستن بی اخلاقی خویشتن برخوردارند.... سوفسطاییان یونانیان واقعی بودند: وقتی که سقراط و افلاطون به موضوع فضیلت و عدالت پرداختند، از جنس یهودی بودند یا اینکه نمی دانم چه بودند..."
(فردریش نیچه، اراده قدرت، کتاب دوم-نقد برترین ارزش های گذشته، قطعه 429، مارس-ژوئن 1888)
در این باره سخن خود را کوتاه می کنم و با هم به تفسر زیبای ژیل دلوز گوش می سپاریم:
++++++++++++++
"متافیزیک پرسشِ ذات را به این شکل صورتبندی می کند: «...چیست؟» شاید عادت کرده ایم این پرسش را بدیهی تلقی کنیم. در واقع، این شکل از پرسش و بداهتِ آن را مدیونِ سقراط و افلاطونیم. باید به افلاطون بازگردیم تا دریابیم پرسشِ «...چیست؟» تا چه اندازه مستلزمِ شیوه ای خاص از اندیشیدن است. افلاطون می پرسد: زیبا چیست؟ عادلانه چیست؟... او در پی این است که این شکل از پرسش را با شکلی متفاوت از پرسش در تقابل قرار دهد. او سقراط را هم با افرادِ بسیار جوان، هم با پیرمردانِ لجوج و هم با سوفیست های نامدار در تقابل قرار می دهد. به نظر می رسد همه ی اینان پرسش از ذات را به شیوه ای یکسان و با نام بردن از آنچه زیباست، یا آنچه عادلانه است پاسخ می گویند: دوشیزه ای جوان، یک مادیان یا یک دیگ... سقراط پیروز می شود: با نام بردن از آنچه زیباست، پرسشِ «زیبا چیست؟» را پاسخ نمی گوییم. تمایزی که برای افلاطون مهم است از همین جا سرچشمه می گیرد، یعنی تمایز میانِ چیزهای زیبا که فقط در مقام نمونه و به گونه ای تصادفی و بالعرض و برحسبِ شدن زیبا هستند؛ و خودِ زیبایی که فقط زیباست، به ضرورت زیبا، آنچه بر حسبِ بودن و ذات زیباست هم از این روست که نزدِ افلاطون تقابلِ ذات و نمود، تقابل بودن و شدن، پیش از هر چیز وابسته به شیوه ای از پرسیدن و شکلی از پرسش است. با وجودِ این، جای آن است که از خود بپرسیم آیا سقراط شایسته ی پیروزی است؟ زیرا به نظر نمی رسد این روشِ سقراطی ثمربخش باشد: دقیقا این روش بر گفت و گو های به اصطلاح سرگشته ساز سیطره دارد، جایی که هیچ انگاری حکم فرماست. بی تردید هنگامی که از شما می پرسند «زیبایی چیست؟»، نام بردن از آنچه زیباست ابلهانه است. اما مسلم نیست که پرسشِ «زیبا چیست؟» خود پرسشی ابلهانه نباشد. مسلم نیست که این پرسش پرسشی مشروع و درست-طرح-شده باشد، حتی و به ویژه، به منزله ی راهی برای کشفِ یک ذات. گاهی در این گفت و گو ها، ناگهان برقی می جهد و هرچند به سرعت فرو می میرد، دمی بر ما آشکار می کند که نظر سوفیست ها چه بوده است. در آمیختنِ سوفیست ها با پیرمردان و پسربچه ها پختنِ آشی درهم جوش است. هیپیاس سوفیست کودکی نیست که هنگامی که از او می پرسند «چیست» با «کسی» پاسخ دهد. او می اندیشد که پرسشِ «چه کسی» بهترین پرسش است، مناسبترین پرسش برای تعیین ذات. چون این پرسش نه چنان که سقراط عقیده دارد به نمونه های مجزا، بلکه به پیوستگیِ ابژه های انضمامی ای که در شدن شان ملحوظ شده اند اشاره می کند، به زیبا-شدنِ همه ی ابژه های نام بردنی یا نام برده شده در نمونه ها.👇
@Kajhnegaristan