فلسفه‌ی نزد گروهی از فیلسوفان از قبول تام برخوردار شد

فلسفه‌ی #لایب_نیتس نزد گروهی از فیلسوفان از قبول تام برخوردار شد. از جمله پیروان او که بر مذهب اصالت عقل جازم شدند و به‌کلی عقاید تجربیان را رد می‌کردند و هر شناختی را محصول تعقل محض می‌دانستند، #کریستیان_ولف بود که #کانت در کتاب‌هایش اشاراتی به او دارد. چنین فیلسوفان را در تاریخ فلسفه‌ی غرب «جزمی» یا «دگماتیک» خوانده اند. و چون این اصطلاح فراوان در ایران به کار می‌رود و غالبا در مناقشه، هر گروه مخالفان خویش را «دگماتیک» لقب می‌دهد و از طرف دیگر فهم آن از بعضی جهات برای درک مقصود کانت لازم است، بی‌مناسبت نیست توضیحی درباره‌ی آن بدهیم. معنای عام «دگماتیسم» یا «جزمیت» در فلسفه، اعتقاد به حصول یقین برای آدمی است، در مقابل شکاکیت. در اصطلاح کانت، «دگماتیسم» مقابل «کریتیسیسم» یا «سنجش» و «نقادی» است. فیلسوف «جزمی» یا «دگماتیک» نه تنها اصولی را که از پیشینیان به ارث برده است بدون نقد و سنجش می‌پذیرد، بلکه به‌عقیده‌ی کانت بی آن‌که «طبیعت» و «حدود» عقل را بسنجد، ارزش شناخت‌های آدمی را مسلم می‌انگارد. وقتی کانت می‌گوید #هیوم مرا از خواب جزمی بیدار کرد، مقصودش این است که به نقد و سنجش قوه‌ی عقل و ارزیابی معرفت انسان وا داشت. معنای «فلسفه‌ی نقدی» در برابر «فلسفه‌ی جزمی» همین است.
کس دیگری که کانت می‌گفت مرا متنبه ساخت و راه راست را به من نمود، #ژان_ژاک_روسو بود. #روسو و #هیوم دو متفکری بودند که کانت را از مذهب اصالت عقل جزمیِ کریستیان ولف دور کردند(Emile Bréhier)، ولی تاثیری که هر کدام در او گذاشت از بعضی جهات نقطه‌ی مقابل دیگری بود. هیوم راه تشکیک در مبادی مقبول را به کانت نشان داد و کانت از او و لاک آموخت که تا حدود عقل را نسنجد گفت‌وگو درباره‌ی فلسفه بیهوده است. روسو راه دل را به کانت نمایاند و کانت از او یاد گرفت که فراسوی ترازوی عقل، دیوان عالی وجدان و عواطف بشری است.
روسو فرزند #عصر_روشنگری و پدر نهضت #رمانتیسم بود. #روشنگری یا به اصطلاح آلمانی‌ها Aufklärung پایبند هیچ مکتب فلسفی خاصی نبود. جنبشی بود که عموما دانش و فرهنگ را ارج می‌نهاد، در مرجعیت #ارسطو و اولیای کلیسا به دیده‌ی تردید می‌نگریست، در همه چیز پیروی از عقل و استقلال فکری را لازم می‌شمرد و هدفش زدودن ظلمت جهل به نور خرد بود، ولی به همین جهت به شور و احساسات که ‌ممکن بود مانع داوری خردمندانه و سنجیده شود خوشبین نبود. رمانتیسم واکنشی در برابر #خرد_گرایی عصر روشنگری بود و به‌جای اینکه مانند خردگرایان ارزش قضاوت متوازن و خالی از شور و هیجان را بالا ببرد، شوریدگی و زیباپرستی و خشونت و تلاطم را می‌ستود‌.

از نظر فلسفی، رمانتیک‌ها گرفتار دو جریان فکری متضاد بودند، از سویی باهمان شور و شوق در ارزیابی نور فطری آدمی مبالغه می‌کردند و معتقد بودند سرانجام آدمی به نیروی اندیشه بر همه‌ی دشواری‌ها چیره خواهد شد و جهان را به بهشت تبدیل خواهد کرد.(این جنبه‌ی رمانتیسم که می‌توان آن را خردگرایی رمانتیک خواند، بیشتر در اصحاب مدینه‌ی فاضله یا ناکجاآبادیان به چشم می‌خورد و نقطه‌ی اوج آن سوسیالیسم مارکس و ایمان به ظهور جامعه‌ی بی‌طبقه است.)
از سوی دیگر، رمانتیسم، عقل را به دیده ی تحقیر می‌نگریست و دوراندیشی و حزم را کار خرده بورژواهای فرومایه می‌دانست و بر شرافت قلب تاکید می‌کرد. در روسو، هردو جنبه ی رمانتیسم به چشم می‌خورد. کتاب «پیمان اجتماعی» او طرح مستدل و منطقی تاسیس جامعه ایست که فرد آدمی در آن از زنجیر ستم و سودپرستی آزاد شود و به حقوق طبیعی خویش برسد. از سوی دیگر، همین روسو متفکران خردگرای عصر روشنگری را استهزا می‌کند و اعتقاد ایشان را به اینکه پیشرفت علم و هنر سبب اصلاح و تعالی بشر می‌شود باطل می‌شمارد و تنها راه رستگاری انسان را پاکدلی و پیروی از احساسات والا می‌داند و می‌نویسد: «من این قواعد اخلاقی را از مبادی فلسفه استنتاح نکرده ام، بلکه می‌بینم در ژرفنای قلب من با حروف نازدودنی به دست طبیعت رقم خورده اند.»

#کانت معتقد بود که در قلمرو اخلاق، #روسو او را از «خواب جزمی» برانگیخته و به رویارویی با مسائل جدید و یافتن چاره‌های تازه واداشته است.(ارنست کاسیرر-روسو، کانت و گوته) عبارات زیر که در سی و هشت سالگی از قلم کانت تراویده، بهترین شاهد تاثیر عمیق روسو در اوست: «من خود برحسب تمایل طبیعی، طالب دانشم؛ تشنه‌ی معرفتم و به‌خوبی می‌دانم بیتابی و اشتیاق برای بیشتر دانستن چیست و با هر گامی که به پیش برداشته می‌شود، چه خرسندی و رضایتی به دست می‌آید. روزگاری گمان می‌کردم شرف آدمی به همین است و به عوام که چیزی نمی‌دانند به دیده ی خواری می‌نگریستم.

@Kajhnegaristan