نامهی سی و ششم. آلی جان. نگاه میکنم به پشت سر
نامهی سی و ششم
آلی جان
نگاه میکنم به پشت سر. رویاپرداز بودهام. نه آنچنان که پا به زمین نداشته باشم مشکل اینجاست که هیچوقت در جای درست نبودهام. نوعی نابهجا بودن با من بوده است. و همین نابهجا بودن است که حالا تلاش میکنم درستش کنم. یعنی بایستم آن جایی که باید باشم. درستتر این است که از جا در آمدهام. دقیق از وقتی که دیگر نشد و نگذاشتند معلم باشم بیجا شدم.
و حتا در زنانی که همیشه ناچارن به هم رسیدهایم این نابهجایی به چشم میخورد. زنانی با حداقل اشتراکات، گاهی هم نه، اما باز هم هر دو نابهجا بودیم. وقتی خواستم برای خودم روشن کنم که دنبال چه چیزی هستم: یار، دلدار، دوست، زن، همسر، تازه رسیدهام به این «جفت جویی». در این ترکیب تمامن فارسی که از فردوسی گرفتهام چیزی هست که جان را خط نمیزند اما انتزاع هم ندارد. همه چیزش روشن است. جفت. در این کلمه هم تناسبات مادی پیداست هم هر تناسب دیگری که بشود چیزی را جفت دیگری کرد. در این کلمه بههم آمدن و بههم خوردن هم هست. ارتباطی که این کلمه میسازد بین زندگان از حیوانات بگیر تا آدمیان در سطوح مختلفی میتواند معنیدار و روشن باشد. در مقابلش مثلن به یار دقت کن. نادقیق است. جاش مشخص نیست. انتزاعی است. حتا دلدار هم. خاطرخواه اگر چه زمینیتر است اما هنوز میخواهد تقدس روح را در برابر تن هرچند عامیانه حفظ کند. دوستدختر و پارتنر را هم که ما نساختهایم کپی کردهایم. پس فعلن زبان و ذهن را تازه تازه میخواهم سامان دهم. ذهن و زبان سامانیافته لابد به جهان سامانگرفته میرسد، نمیدانم اما فعلن فکر میکنم میرسد. حالا از این نقطه نگاه کن چقدر فارسی با یار و دلدار ریا کرده است. ناپوشیده رفته است. جا برای هر چیز نابهجایی باز کرده است. اما در جفت پذیرش مسؤلیت هست. تعهد هست بدون اینکه بار ایدئولوژیک داشته باشد. آنکه جفت میجوید خانه و خانواده میسازد اما خانوادهاش بار نمادین و از درون خالییی را ندارد که امروزه فرهنگ رسمی خانواده را دچارش کرده است. خانوادهی ساختهشده از جفت علیه پوشیدگی است. علیه ریاست. علیه تهیشدن است. این خانواده دقیقن علیه سلطه است. چرا که در آن قدرت در اختیار هیچکس نیست. قدرت در میانه است. قدرت همان روابطیست که بین دو تن، دو انسان به اشتراک گذاشته میشود: میل به زندگی.
۹۳/۱۰/۲
#فریاد_ناصری —----------باز نشر نامه های آلی @faryad_naseri