دوباره و باز کانون نویسندگان
دوباره و باز کانون نویسندگان
اولین مواجههی گفتاگویانهی من با کانون نویسندگان تنها نهادی که هنوز برای سرنوشت قلم اهمیت دارد به وقت مرگ سیمین بهبهانی بود. بعدتر مرگ رضا دانشور و باز به مرگ غلامحسین نصیریپور.
در هر سه بار گمان من بر کمتوانی کرد و کار کانون بود و هست.
اما همهی اینها گذشت و من که بارها به پیوستن و نپیوستن به این نهاد با خود کلنجار رفتهام هنوز نتوانستهام دلیل متقنی بیابم که کسان بر مسند امروز چون بزرگان دیروز بر مدار نگاه و حقوق انسانی چندان که باید و شاید عمل میکنند، پس من نیز به جمع بپیوندم.
اگر کانون مخالف هر نوع سانسوریست، اگر کانون مخالف کوفتن قلم و سرکوب سران اندیشه است. پس چطور به فرض مثال در دفاع از حیثیت قلمی و فکری «صدیقه وسمقی» برنمیآید؟
شاید از آنرو که این شاعر و نویسنده را با معیارهای خودش «مستقل» و «آزاده» تشخیص نداده است چنانکه در بیانیهی درگذشت علیاشرف درویشیان مستقل و آزاده بودنش را بهصراحت اعلام میکند.
اگر اینطور باشد کانون نه حامی قلم و نوشتن و آزادی بیان به شکل تام و جدی است بلکه چون هر نگاه ایدئولوژیک دیگری تعریفی از «آزادگی» و «استقلال» دارد که تنها و تنها در پی دفاع از آن است.
چنانکه ایدئولوژی حاکمه آوینی و چمران و حاتمیکیا و حمید سبزواری و... چهرههایی از این دست را مستقل و آزاده درمییابد کانون هم احمد شاملو و رضا براهنی و محمد مختاری و جعفر پوینده را.
بی هیچشکی من نیز با کانون نویسندگان همنظرم که بین این دو سر ماجرا، این سر به انسان بیشتر اندیشیده است.
اما کانون محل قضاوت و خطکشی ایدههای شخصی نیست، کانون نهاد مراقبت از آزادی است گیرم اگر روزی فرارسد که باید از دشمن خود هم دفاع کند، باید چنین کند که انسانی بندی بیان عقیدهاش شده است.
#کانون_نویسندگان
#صدیقه_وسمقی
#فریاد_ناصری
@faryad_naseri