نامه‌ی بیست و یکم. آلی جان. امروز روز تعطیل است که این‌ها را دارم سر و سامان می‌دهم تا برایت بفرستم

نامه‌ی بیست و یکم
آلی جان
امروز روز تعطیل است که این‌ها را دارم سر و سامان می‌دهم تا برایت بفرستم. یکی از همسایه‌هامان عروسی دارد گویا. ترکانده‌اند. از صبح که بلند شدم به چند تا از دوستان زنگ زدم که به تنهایی طی نشود روز تعطیل. همه داغان. من هم ناچارن نشستم به ور رفتن با این‌ها. حتا اگر ماشین بود و لازم نبود به تاکسی و مترو و این چیزها می‌زدم تنهایی یک طرفی می‌رفتم. پس نوشتن ناچارن است و ناچاری است. می‌دانم که تو الان می‌خندی. مخصوصن بیشتر می‌شود خنده‌ات که ببینی روز تعطیل را به چه فکرهایی سر کرده‌ام.
وقتی در نوزده‌سالگی فهمیدم که اتم‌ها و مولکول‌های تشکیل‌دهنده‌ی من، سلول‌های من چیزهایی از من دارند. شکل و رخساره و یادهایی از من دارند و حتا وقتی که من دیگر نباشم این اتم‌ها هنوزاهنوز در سلول‌های مرده‌ی من می‌چرخند و شکل و رخساره و یادی از من هنوز در جهان هست اما بی شکل و هیبتِ منسجم من. نمی‌دانستم یک روز در سی و سه سالگی می‌رسم به این‌که این بازگشت اتمیک، آغاز از همان نیست، از همان تک‌سلولی است. همان تک‌سلولی که تکثیر شد و ما شدیم. آن تک‌سلولی چه حافظه و خاطره‌ای داشت که در مسیر ما شدن‌اش فربه و غنی شد و شد این چیزها که هست.
همین تکه را برایت نوشته‌ام و رها کرده‌ام به تاریخ 4/3/93 حالا دارم فکر می‌کنم اگر به‌جای فکرکردن به سلول و اتم حواسم به چیزهای دیگر بود دوباره الان اینجا نبودم که بگویم این را نوشتم و باز بنویسم. نوشتن سنگ عذاب من است گویا. می‌دانی در کار هم من اینطوری‌ام. ول‌کن ماجرا نیستم. دقیق و ریز. برای همین وقتی کار می‌کنم مخصوصن کار ساختمانی که باشد. از رعایت جزییات کیف می‌کنم و این‌همه هم عذاب ندارم. حداقل آنجا سر ماه پول درست و درمانی توی جیبت هست نه مثل اینجا که جز سردردش چیزی ندارد.
تاریخ هم همان تو بگیر 4/3/93

#فریاد_ناصری —-------------------باز نشر نامه های آلی @faryad_naseri