بعد از مدت‌ها فرصت شد «دیدن» بیژن الهی را تمام خواندم. یکجورهایی به کلمات و آوای‌شان شیفتگی دارد

بعد از مدت‌ها فرصت شد "دیدن" بیژن الهی را تمام خواندم. بیژن الهی شاعری‌ست که به کلمه و آوا اهمیت زیادی می‌دهد. یکجورهایی به کلمات و آوای‌شان شیفتگی دارد. و دانایی عجیبی دارد در فارسی. فارسی که می گویم لزومن زبان نیست بل‌که جهان فارسی است.
من دیدن را یک جاهایی واقعن با کمک فرهنگ لغت خواندم. بعضی شعرها را به کمک عزیزی خواندم که نکته‌یابی‌هاش اساسی بود و در خواندن چاره‌گر. به نام کتاب که دیدن است و نوع دیدنی که بیژن می خواهد در فارسی به معنای کلی‌اش باب کند اندیشیدم اما با همه‌ی این سویه‌های فکری که از قضا بسیار هم مهم هستند در این روزگار آبکی نویسی شعر بیژن، شعری نیست که گزین من باشد.
شعری‌ست که انتظارات مرا از شعر برآورده نمی‌کند. در اول قدم کم‌رنگ بودن خیال به نفع کلمات و ساخت و پاخت اوایی‌شان شعرها را تهی از شعر کرده است. ما در نیما هم کم‌رنگ بودن خیال را داریم اما آنجا نیما فرم و شکل را به جای خیال می گذارد و عاقبت هم جواب می‌گیرد اما در کار الهی آنچه که برداشته می‌شود با آنچه که به جایش گذاشته می‌شود برابر نیستند.
من اگر دنبال سابقه برای این نوع نوشتن بگردم می گویم الهی در سنت خاقانی است. و به قول دوستی که بعضی شعرها را با او خواندم؛ در بسیاری از این شعرها الهی جهانی را به فارسی آورده است که هیچ فارسی نیست. برای همین خوش نمی‌نشیند.
با این‌همه می‌شود برای آن سویه‌ی فکری که خودش را در نام کتاب عیان می‌کند، خرج وقت کرد و به شرح درآورد که دیدنی که الهی می‌گوید کدام نوع دیدن است. می دانیم که نیما هم در اولین یادداشت‌های حرف‌های همسایه درباره‌ی دیدن تاملات خوبی داشته است. #نیما #بیژن_الهی @faryad_naseri