الگوی انسان بی نشان.. چگونه آدمی چهرهاش را میزداید؟ چهرهای که هویت اوست
الگوی انسان بی نشان
چگونه آدمی چهرهاش را میزداید؟ چهرهای که هویت اوست. اینجا چهره هم در مقام صورت است، هم تمام نشانههای هویتی پیکر او.
باری پیش از این هم از همین، دقیقن از همین مسئله نوشتهام. که زمانی بود که قومیتها چهره داشتند. پیکرشان پر از نشانههای هویتیشان بود. از لباس بگیر تا شکل آرایش و پیرایش سر و صورتشان و با همین نشانگان میشد بدانی این آدم از کجا و کدام خاک میآید. جهان گذشته گویا بسیار بیش از انسان امروز این مرزها و الگوهای انسانی را میشناخته و برای آن اعتبار قائل بوده است. اگر به روایتی که میگوید مسلمانان سبیل تراشیدند تا از ایرانیان که سبیل میگذاشتند متمایز باشند، توجه کنیم بی آنکه بخواهیم پی صحت و سقم اعتبار تاریخیاش را بگبریم. این روایت از نشانگان هویت، از چهره است که سخن میگوید.
اکنون و امروزه روز اما همه چیز باید پاک و محو شود نشانهها از زبان و بدن؛ باید شبیه شویم. شبیه یک الگوی بیریشه، بی هویت که معلوم نیست از کجا آمده است و بیشتر گول و هول و وهم و فریب است. به آنی میریزد. به چهرههامان برگردیم. به لباسهامان، هر چقدرتر بومیتر، جهانیتر. این را میشود اینطور هم گفت هر چقدر خودتر، پر ارجتر.
از الگوی هیچ بودن، از الگوی یکسان سازی و غارت هویت وچهرههامان تبعیت نکنیم. زبانمان، گویش و لهجهمان را نتراشیم. دماغ و صورتمان را نتراشیم. تراشخوردگی و صیقل یافتگی این نیست. آن گوهری که تراش میخورد، شبیه نمیشود بلکه بیشتر خودش میشود. آنچه که باید بشود.
#فریاد_ناصری
#یادداشت
@Hekmatkalame
@Faryad_naseri