چهره‌های روشنفکری. قصدم حرف از طور و چه طور بودن چهره‌های روشنفکری در ایران است

چهره‌های روشنفکری
چهره را در اینجا من به عنوان، مدل، فیگور و ژست به کار برده‌ام بی آنکه که مثلن در فیگور و ژست ادا را دخیل بدانم. قصدم حرف از طور و چه طور بودن چهره‌های روشنفکری در ایران است. آن‌قدر که خودم دقت کرده‌ام.
تاریخ فارسی تازه را که نگاه کنی بالاخص در ایران؛ چهره‌هایی می‌بینی که همه داعیه‌ی آوردن و داشتن فکر تازه دارند اما هر کدام در قشر و قومی دیگراند. هر چند در گام اول خیلی ارسطویی همه‌ی اینان مشغول نوشتنند. و هنوز بین شعر و ناشعر و داستان و نه داستان و نمایش و سرایش جنگی نیست. امر نوشتن بر اینان غالب است و گونه‌ای هم که غالب است بر این جهان نو آمده، نمایش است، بعد داستان و بعد شعر. یعنی جهان نو و تازه در فارسی با نمایش می‌آید و بعد با رومان به قول آخوندزاده. در حلقه‌ی بعدی است که شعر ایستاده. درست که نگاه کنیم از آخوندزاده به این طرف داعیان قبل و بعد مشروطه دستی بر آتش نمایش داشته‌اند حتا نوآوران شعر هم همه جد و جهدی در قالب و ساختمان نمایش و نمایش نویسی کرده‌اند.
پس طور اول از چهره‌های روشنفکری ما به نمایش گره خورده است.
چهره‌ی بعدی هم، باز از دل حرفهای داعیان نخست و پیشا مشروطه برآمده، چهره‌ای که با تعلیم و تربیت و آموزش پیوند خورده است.
چهره‌ای دیگر داستان نویسی است که پیش از این ریشه‌اش را در حرفهای آخوندزاده دیدیم. شعر کمی از قرب افتاده بود. به خصوص قدمتش سبب می‌شد در فارسی سیمای کهنگی داشته باشد. تاختن آخوندزاده به قاآنی به یادآوردنی‌ست. اینجا هنوز خبری از احیاگران و چهره‌ی التقاطی نو و‌کهن نیست. نوع و گونه‌ای که اسدآبادی و لاهوری و بعدها شریعتی نمایندگانش بودند.
اما دو چرخش عجیب و‌عظیم می‌افتد یک اینکه شعر با تکانه‌ها و تک‌هایی به مرکز نو آوری می‌رسد. به عبارتی دیگر دوباره به مسند می‌نشیند. دیگر اینکه آن‌همه کوشش و جهد در راه نو کم‌کم رنگ می‌بازد و التقاطیان قدرت هدایت را به دست می‌گیرند. کمی منبر و کمی شعر و کمی شور. به جای نقد و انتقادی که آخوندزاده پی افکنده‌بود. به جای گونه‌های تازه‌ای که فکرهای تازه می‌پروردند. به جای مدرسه که از میرزاحسن رشدیه تا صمدبهرنگی داستان‌نویس_معلم_مصلح را در خود داشت.
اگر دقت کنید. این چهره هنوز بر فارسی حاکم است. رسانه‌ها تبلیغش می‌کنند. کمی آسمان و ریسمان، کمی حدیث و‌ قرآن، غزلی هم از حضرت لسان الغیب. و این است دانا. دانا همین است.
باید این چهره‌ها را از قدرت برانداخت. و بر صندلی حد و حدود خودشان نشاند.
#فریاد_ناصری
@Hekmatkalame
@FARYAD_NASERI