آن کیست که در من به من مینگرد و واقف این نگرا بودن خویش است، واقف به این که من است که به من مینگرد در من؟
آن کیست که در من به من مینگرد و واقف این نگرا بودن خویش است، واقف به این که من است که به من مینگرد در من؟ چه کسی میتواند خبر دهد که بی من این نگرا دیگر نیست؟ اگر نیست پس کیست آن که مینگرد؟ سوژه، فاعل شناسا، آگاهی، روان، روح، ذات، طبیعت؟ چیزی هست که منم و من برای آن قابل دیدنم. تجسد وتجسمم. منی که دریابندهی من است. چگونه میشود گفت تنها تن من است. تن من تنها تکهای از اوست. تن من با او تن است. تن من تن اوست. من اویم.
این نگرا چیزی خارج از این جهان نیست. اگر این جهانی نبود اینجا نبود. پس حالا که اینجاست از جنس همینجاست. چیزیست که با همه پنهانی میشود دُمش را گرفت و به سرحداتش رسید. چیزی که یک جایی دم به تلهی جنس و نوع و ماده داده است که اینجاست. گرمایی، سرمایی، موجی، نوری هر چه هست دریافتنیست. بهشت و دوزخ و شور و شین من همه از اوست. اویی که من است. فرهنگ و تربیت و آداب و رسوم بر هر فکر و عملی ارزشی گذاشته اوی نگرا همه هر چه هست را بصری میکند تا بفهمد. این خاصیت انسان است. پس قوهی ادراکیش با کمک قوهی تخیل این ارزشها را بدل به ملکات میکند. تبدیل به ایماژ و تصویر و آنگاه قرینشان میشود. یکی در بهشت است، قرین ملکات خوش است. یکی در جهنم قرین ملکات کریه. اینها از کجا آمدهاند؟ اینها حاصل ارزشهاییاند که خود آدمی طرح افکنده است. تنها سوال اینجاست که آن عمل که رخ خوش نشان میدهد آیا به ذات هم خوش است یا همه هر چه هست قرار بین من و ماست؟ گمان من این است فعلهایی هستند که بالذات خوشند و فعلهایی که بالذات ناخوش و َفعلهایی که خاص قومیاند صرفن قراردادند اما نگرا که تفکیک نمیکند، بر اساس آنچه به او رسیده تصویر میسازد. تصویر قرین شما چیست؟ تأنی بورزید و خوب ببینید.
#نگرا
#ماده
#ملکات
#فریاد_ناصری
@Hekmatkalame
@FARYAD_NASERI