اگر چه هوسرل و مرلوپونتی تن را آگاهی میکنند اما به ما نمیگویند بعد از تن آگاهی چه میشود و این ناگفتن بهطور ضمنی در خود این حدی
اگر چه هوسرل و مرلوپونتی تن را آگاهی میکنند اما به ما نمیگویند بعد از تن آگاهی چه میشود و این ناگفتن بهطور ضمنی در خود این حدیث را دارد که بعد از تن آگاهی هم از دست میرود. مشکل از اینجاست که تن سراسر آگاهی فرض میشود و ما پیشفرضانه ادراک را به عهدهی آگاهی گذاشتهایم. اینجاست که میمانیم آیا بدون تن ادراکی هست یا نه؟ برای من هنوز روشن نیست که ادراک بدون تن ممکن است یا نه اما اگر تن را حافظه و صاحب حافظه بدانیم و نه لزومن آن حافظهی انسانی بلکه گونههای مختلفی از انباشت اطلاعات که قابل بازیافت و باز خواندن است آنگاه میتوانیم بگوییم تن تمامن حافظه است یا درستتر ماده حافظه دارد و این حافظه در تمام تبدلات به شکلی حفظ میشود.
بگذارید اینطور بگویم. تن ماده است و ماده متن است. هر متنی راه و روش خواندنی دارد. خاک در سواد زمین شناس جوری خوانده میشود و در سواد دهقان جوری، سنگ هم، پوست و تن هم. تن فرو میریزد و از هم میپاشد اما در سواد ژنتیکی بازخوانده میشود که چه و که و چگونه بود است. ما در این امکان بازخواندن در جهان باقی میمانیم و از جهان رفتنی در کار نیست. این حافظه، این مموری در ماده نامیراست و من نمیدانم که حافظه ادراک میکند یا نه؟ تنها با آنچه از علم به دست است و این تن که پیشروست. حافظهی ماندنی برایم روشن و واضح است. جهان سراسر حافظه است. یک مموری لبریز که به شکلهای مختلفی میشود به اطلاعاتش دسترسی پیدا کرد. و انسان نیز در این میان همیشه قابل بازخواندن است حتا اگر قرنها پیش مرده و از هم فروریخته باشد. برای همین انسان به شکل حافظه باقیست و از جهان نمیرود.
#فریاد_ناصری
#ماده
#حافظه
@Hekmatkalame
@FARYAD_NASERI