چرا بحران محک بالا گرفته است؟. (یادداشتی در باب شعر معاصر و ماجرای کانال مزخرفگرام)
چرا بحرانِ مَحَک بالا گرفته است؟
(یادداشتی در باب شعر معاصر و ماجرای کانال مزخرفگرام)
بر خلاف تصور رایج، تعداد هنرمندان، نسبت به جمعیت، افزایش نیافته است بلکه به علت ازدیادِ امکاناتِ ارتباطی، آثار آنان بیشتر به چشم می آید. میگویند امروزه صف شاعرها طولانی شده، در حالی که این وضعیتِ جدیدی نیست، ایرانیان از دیرباز به طور فزاینده اهل شعر و شاعری بوده اند، تنها تفاوتی که به وجود آمده، این است که در گذشته نه چندان دور، شاعر برای شنیده شدن، ناچار بود بهترین کارش را برای نشریه ای بفرستد و منتظر تایید یا اصلاحیه از جانب آن نشریه بماند، و تا شعری در مجله یا روزنامه چاپ یا صدای شاعری از رادیو پخش میشد، عمری میگذشت، اما امروزه بین سرایش و انتشار، به اندازه یک لمس انگشت بر صفحه کلید، زمان و دقت لازم است: یک فرصتِ تکنولوژیکِ مخاطره آمیز!
وقتی به علتِ غلبه اقتصاد هنر و ازدیاد هنرمندان پُر تبلیغ، ناقدِ اهلِ مُداقه -خاصه اگر رکْ گو باشد- در اقلیت قرار گرفته، مورد غضب واقع میشود و دچار سختی فعالیت و معیشت میگردد، بنابراین راه بر گفتمانِ انتقادیِ ثمربخش بسته و فضای هنری به تدریج از منتقدین روش مند و صاحب بیان علمی-پژوهشی خالی میشود؛ این یعنی بحران مضاعف، در فضایی که پیشاپیش، منتقد را یک هنرمند شکست خورده فرض میکنند. در چنین شرایطی کانالی چون مزخرفگرام، یک کانال تلگرامی که شعرهای برخی معاصرین را با بیانی طنز-هجوآمیز و بدون امضاء بررسی میکند، به وجود می آید.
این پدیده علاوه بر مواردی که ذکر شد، سه علت اصلی دیگر نیز دارد:
اولاً: خوانندگان شعر فارسی، به دلیل تربیت ذهنی و پیشینه تاریخی این هنر، از آن انتظار مفاهیم حکمی، فلسفی و عاشقانه را دارند و این انتظارشان حتی در شعر پنج شاعر مهم پیرو شعر نیمایی نیز بر آورده شده، لذا اگرچه ممکن است نتوانند به صورت تخصصی توضیح دهند که یک شعرِ معاصرِ لایکْ خور چرا ارزش ندارد، اما احساس میکنند که یک جای کار ایراد دارد، و هنگامی که با مطالب چنین کانالی مواجه میشوند، حسّ لذتی ناشی از همدلی با یک انتقاد ناگفته به ایشان دست میدهد. نباید از نظر دور داشت که لحن مطالب این کانال، باعث شده است که طیف مخاطبین علاقمند به محتوای سرگرم کننده نیز به آن بپیوندند. از سوی دیگر شاعرانِ رقیب از مطالب این کانال علیه یکدیگر استفاده کرده و در نتیجه راندمانِ بازنشر پُست ها بالا میرود.
ثانیاً: اکثر شعرهایی که هدف نویسنده یا نویسندگان این کانال قرار گرفته اند، ذاتاً پتانسیل هدف شدن را داشته اند و بهترین شعر شاعرانشان نبوده اند؛ به عنوان مثال به ابیات و سطور ذیل بنگرید که هر کدام موضوع یک مطلب-پُست در کانال مذکور شده اند:
(مانند ریگ مهر تو را سکه میکنم/چشمان قوم و خویش تو را در میآورم/تا با پر پیاده بگردیم، پیشِ تو/با هدیه ها دو بال و کمی پر میآورم) - (خستگی را آغوش تو در میکند/وقتی نیستی/عجالتاً چای میخوریم/چه کنیم؟) - (با غم،با غم،با غم،با غم،با غم/هر روز زنی جديد را میبينم/هی میروم و دوباره بايد برگشت/يك مترو هستم با مشتی آدم) - (دختر اگر بود/نامی سخت بر او بگذار/که به آسانی نشود صدایش کرد/نامی که هم خبر از بهار بیاورد هم از آن زمستان ها/نامی چهارفصل/نه مثل ماه/ مثل خورشید/ مثل گل/نامی که تمامی ماه ها را در خودش دارد و تمام روزها را/تا شبیه ما مرعوب آذر نشود) - (دكترها می گويند/ديدنت براي ناراحتی قلبيم خوب است/بيچاره دكترها!/چقدر بايد درس بخوانند/تا بفهمند/ديدنت برای ناراحتی قلبيم خوب است).
ثالثاً: از سویی، جای خالی انجمن ها و نشریات تخصصی شعرِ دارای شورای کارشناسان معتبر که بدون وابستگی محفلی و جناحی، به صورت علمی-تحقیقی و روش مند، نقد شعر منتشر کنند و به مرجع منصفی برای علاقمندان مبدل شوند، به شدت حس میشود؛ از دیگر سو، حجم عظیم تبادلات شعر در فضای شبکه های اجتماعی، بطور طبیعی، و بر اساس اصل کنش و واکنش، و تناسب عرضه و تقاضا، علت ذاتی ایجاد چنین کانالی است. به عبارت دیگر: کثرت اشعار، منجر به بروز نیاز به وحدتِ معیار میشود، زیرا مخاطب در عین اینکه از شعر لذت میبرد، از نقد نیز لذت میبرد. اما چرا برخی این پدیده را ناسازواره میدانند، بحث دیگری است که دقیقاً به علت ناسازوارگی شیوه عرضه شعر در تلگرام روی مینماید. هر شهروند ادب دوست یک کانال و یک گروه دارد و این ها در هزار توی ماتریکس نِتورک، ارجاعت نامتعین با بسامدهای متضاد و متناقض صادر و منتشر کرده، و ناگزیر بازخوردهای متناسب یا نامتناسب را دریافت میکنند. این پدیده میتواند هشداری باشد بر اینکه، اگر راه بر نقدِ و ناقدِ جدی بسته شود، صورت مساله بحرانِ مَحک و نیاز به معیاری برای سنجش ارزش ادبی و هنری پاک نخواهد شد و به شکل های دیگری بروز و ظهور خواهد یافت که ممکن است لزوماً سازنده و زاینده نباشد...
هومن ربیعی راهی - شاعر و پژوهشگر
@faryad_naseri