عم اوغلی. می‌توانست دیرتر یا حتا زودتر اتفاق بیفتد اما چرخ است می‌چرخد و می‌چرخاندت

عم اوغلی
می‌توانست دیرتر یا حتا زودتر اتفاق بیفتد اما چرخ است می‌چرخد و می‌چرخاندت. یک لحظه‌ی ناگهان در باز می‌شود بی که بفهمی پا می گذاری به عالم بی برگشت. می‌روی خوش خوشان. هر سو و قوتی که می‌خوری نور است. باغ است می‌چرخی و خوش است. پردیس. فردوس. بهشت. پارادایز. فرقی نمی‌کند. چشم که می‌بندی دست در گردن ستاره‌ها انداخته‌ای و در مدارهای کیهانی می‌رقصی. پا می‌کوبی و صدای قلبت بی که بدانی در جهان طنین انداخته که سنی سئویرم. سنی چوخ ایستیرم. احبک. و هر زبان که دانی همین است. گاهی خدا نیارد که ندانی و از باغ بیرون بزنی عالم سیاه‌پوشان. استخوان می‌پکاند. تمام مراثی جهان، آن آتش سینه را کفاف خاموشی نمی‌دهد. عم اوغلی حواست باشد. هر وقت آواز خوش شنیدی... رها کن آن را که می‌گوید: صدای شیطان است. هر آواز خوشی، خوش به معنای خوش، تنها از عشق می‌بر‌آید. من عشق را دیده‌ام با دو ‌چشمم. زنده و محیط بر جهان. دریا و کوه عظیم. قوت این جهان نخورم. حالا تو هی بگو این نان را سق بزن. من سیرم که قوت گرگان خورده‌ام.

#عم_اوغلی
#فریاد_ناصری
@Faryad_naseri