«جستن چیزی برای ایستادن».. «وطنپرستی»
«جستن چیزی برای ایستادن»
اینروزها که حالا نزدیک یکدهه میشود که اینروزهاست مدام برمیگردم و در پشت سرم چیزی میجویم که بشود پایهای برای ایستادن باشد.
به قول علما از فیلسوفان قرون ماضی بگیر تا شاعران مشروطه و همین امروز.
چیزی که پایهای باشد برای گذر و عبور اما چیزی که بتواند با آنچه با آن مواجهیم برابر ایستد نمییابم و نمیبینم و تنها به این میرسم که خردخرد باید از خردهها بسازیم وگرنه برویم مثل تمام گذشتههامان ببازیم.
پس فعلن با هم بخوانیم از دهخدا:
«وطنپرستی»
هنوزم ز خردی بهخاطر در است
که در لانهی ماکیان برده دست
به منقارم آنسان به سختی گزید
که اشکم، چو خون از رگ، آندم جهید
پدر خنده بر گریهام زد که: «هان!
وطنداری آموز از ماکیان»
دیوان دهخدا. به کوشش سیدمحمد دبیرسیاقی.چاپ ۱۳۶۰. ص۱۲۵
@faryad_naseri