«جستن چیزی برای ایستادن» -۱
«جستن چیزی برای ایستادن»-۱
آنچه با آن مواجههایم فضای سیاسیایست بنا شده بر قرائتهای نادر و شاذ از تشیع که توانسته با انواع مدلهای اقتصاد جهت تامین منافعش سازگاری نشان دهد.
فارغ از برحق یا ناحق بودن مدعاهای این فضا و نگاهش، هر انسان عاقلی میداند که هر سیستمی بدون همزیستی با مخالفانش دچار رسوب و ریزش میشود.
اما نکته اینجاست هیچ برابرنهاد منسجمی در برابر این نگاه و باور وجود ندارد، یعنی اجازه رشد نداشته است.
نخست سراغ فلسفه و فیلسوفان برویم. بیشتر فیلسوفان خود پایهها و مبانی اعتقادی این نگاه و باورها را پذیرفتهاند به جز «رازی»؛ اما حکیم رازی و مسیرش در فارسی و فرهنگ ما سنتی نیست که برابرنهاد وضع موجود بتواند باشد.
برعکس خیل کثیری از اندیشمندان را داریم که تلاش برای برپا کردن فلسفهی اسلامی کردهاند.
به یاد بیاوریم هایدگر را که نمیتوانست بفهمد چهطور میشود فیلسوف بود و مسیحی بود؟
اینجا هم میشود پرسید: چهطور میشود تسلیم بود و پرسنده؟
نه اینکه هیچ اندیشهای در چارچوب اسلام شکل نمیگیرد اما با باور و ایمان به یک دین امکان پرسشهایمان را حد میزنیم.
بنابراین سنتی پرسشگر و پرسنده که بتواند سکویی برای نقد و اصلاح باشد نداشتهایم و تمرینی برایش نداریم.
حتا ما ناچار بودهایم برای هر امر ساده و روزمرهای حدیث و آیهای بیابیم وگرنه در مظان اتهام زیست غیردینی قرار میگرفتهایم.
با همین قیاس، هر فکری هم ناچار بوده خودش را با حدیث و آیهای معتبر سازد.
در حالیکه چنین لزومی خود زیر سوال است. هر علمی با سازوکارهای خودش و معیار و محکهای خاص باید اعتبارش را محکم سازد.
بنابراین این سکو به تنهایی چیزی برای ایستادن ندارد.
@faryad_naseri