نامهی شصت و شش. آلی جانم. خیلیها پرسیدهاند تو کیستی؟
نامهي شصت و شش
آلی جانم
خیلیها پرسیدهاند تو کیستی؟ خیلیها تو را دوست داشتهاند اما هیچکس نپرسیده تو که مینویسی کیستی؟ برای تو بگویم. برای تو بگویم من هیولام. هیولای هزارسر هزاردهان. سری با گردنی کج ایستاده در برابر پروردگار با نجوای ترسخوردگان که «ربنا..». سری با دهان «فارسی را چه شده است؟». سری با دهان چاکران، «قربان امری با بنده نیست». سری با دهان شعر، «قومی متفکرند اندر ره دین»، سری با دهان فکر «مرغ آمین دردآلودیست کاواره بمانده». سری با دهان تسخرزن «از بهشت مرا همین باب بهشت کافیست». سری با دهان هیز. سری با دهان عاصی. سری توسریخورده با دهان پر خون. سری با دهان تبعیدی. سری با دهانی مطرود. هیولایی گوش سپرده به زمزمههای آسمانی وقتی که دندان نیشاش در بال و پر سینهی پری بوده است. هیولایی معذب. زوزهکشان. هیولایی با دغدغهی پرهیز حین گناه. هیولایی با وسوسهی گناه وقت پرهیز. هیولایی پرندهام من. پرندهای سیاه و تیره که جگر گاوان وحشی میآورد. حیران کوچههای بسطامم. دویده پی آسمانی کبوتر. درخت شده در خواب. زایر شیطان با زبان خزندگان در جنگلهای حاره. افتاده در حیاط مساجد باستانی که حالا ایستاده در برابر آینه، حیران این همه سر این همه دهان. به تماشای جهانی هزار تکه. در وزوزی مدام. وزوزی که انگار وقت آفرینش پخش میشده در هستی. وزوزی که هنوز هست. وزوزی که نمیگذارد بشنوی. درست بشنوی. من هیولایی پرندهام که کتابت میکند سرگذشت سران خودش را. کاتب دهانهایی از دم فنا، سرگردان در وزوزی مدام؛ اما با کدام دهان روایت میکنم؟ با کدام سر فکر میکنم؟ خیره شو. نگاه کن. به من. به من نگاه کن. آن دهان نه. این سو. این سر. به من نگاه کن آلی!؟
۹۴/۲/۳۱
https://telegram.me/faryad_naseri