۱. واعظ به منبر آمد و بیهوده ساز کرد. در حق هر گروه سر حرف باز کرد
1. واعظ به منبر آمد و بيهوده ساز کرد
در حق هر گروه سرِ حرف باز کرد
2. ملا به مَدرَس آمد و درسِ دقيق گفت
حق را ز غيرِ حق به گُمان امتياز کرد
3. خالي ز معرفت چو رياستپناه شد
انکار بر معارفِ اربابِ راز کرد
4. زاهد ز انتظار نَعيمِ بهشت ماند
عابد نماز را به تکلُّف دراز کرد
5. مغرور شد به عزتِ تقديم در نماز
آن جاهدوست کو به امامت نماز کرد
6. صوفي به خانقاه درآمد به وجد و شور
جمع مُريد را به لَقا سرفراز کرد
7. بر مَسنَد محاکمه قاضي چو پا نهاد
دست نُهفتهگير به هر سو دراز کرد
8. آن کو ميان قاضي و خَصمَين واسطه است
بنهاد دام مکر و سر حيله باز کرد
9. فتويپناهِ هيچمدانِ عَمامهکوه
بر وفقِ مُدَّعاي کَسان مکر ساز کرد
10. حاکم چو بر سريرِ حکومت قرار يافت
بر بيکسانِ شهر در ظلم باز کرد
11. رشوت گرفت مُحتَسِب و نرخ را فزود
از لقمۀ حرام درِ عيش باز کرد
12. کوتاه کرد دستِ فقيران ز مالِ وقف
آن ميرزا که دستِ تصدي دراز کرد
13. مستوفي از زبانِ قلم حرف ميزند
خود داند و خدا سرِ دفتر چو باز کرد
14. دانا چو ديد رويِ زمين را گرفت ظلم
کنجی خزید و در به رخ خود فرلز کرد
فیض از فریب شعبده اهل روزگار
با حق پناه برد و ز خلق احتراز کرد
https://telegram.me/faryad_naseri ُ