نیما یادداشت دیگری هم دارد به نام «دورههای فهم»
نیما یادداشت دیگری هم دارد به نام "دورههای فهم". این یادداشت گویا رونوشت دیگری از یادداشت پیشیناش است. تنها اینجا نامگذاری مشخصتری دارد: "دورههای سطحی، صوری و دورههای عمقی و معنوی" در توضیح مینویسد که دورهی اول فهم با فکر و تعقل است اما در شرح دورهی دوم ابتدا با اصطلاحات عرفانی نظیر حقالیقین پیش میرود تا شاید مطلب با تکیه بر داشتهها و اصطلاحات سنتی و فرهنگی درک شود اما بلافاصله به شرح خود باز میگردد: "با دل میبینید بعد اعم از دل و دماغ با تمام وجود خود مثل اینکه با گوشت تنش حس میکند و با تن خود فهم میکند و به مفهومات خود جذب میشود"
اگر دقت کنید در سیر عبارت نخست دیدن است بعد با گوشت حس کردن و با تن فهم کردن و جذب شدن به مفهومات خود. خواسته یا ناخواسته، دانسته یا ندانسته مراتی طی میشود که در هر مرتبه فاصلهی بین نگرا و نگریدنی بین دانا و دانستنی کم میشود. گویا نیما ادامهی تبار است. از آنجا که ابوسعید سخن را در هوا نهاده او حرف را میگیرد و آغاز میکند. ادامه میدهد. ابوسعید تا دیدن آمده بود. نیما از دیدن آغاز میکند با گوشت که جزیی از تن است حس میکند اما اینجا هم گوشت و هم حس، جزءاند.
گوشت در کلِ معنادار تن وسعت میگیرد تا حس نیز به نتیجه برسد و فهم شود اما هنوز مرحلهای مانده است. همان چیزی که در یادداشت پیشین نیما آن را با فعل "چسیبدن" صورتبندی کرد. اینجا با یک فعل ترکیبی دیگری که هر چند از آن هالهی لمسی برمیگذرد اما نفوذ و عمق بیشتری را میرساند، بیان میکند: جذب شدن؛
طرافتی در کار است، این فاعل شناسا، این دانا و داننده این نگرنده نیست که مفهومات را، دانستنی و نگریدنی را جذب میکند. طوریکه آنها جزیی از بودن همیشه حاضر او باشند بلکه دانا و داننده، نگرنده جذب در مفهومات میشوند. این دانستنیها و نگریدنیها هستند که دانا و داننده را دربرمیگیرند و میمانند. آنها میمانند و عین داننده میشوند.
نکته: نگرا را به جای فاعل شناسا میگذارم. نگرایی که نگرشی در جهان دارد. نگریدنی هم همان چیزیست که موضوع شناخت است، قرار است نگریسته و دانسته شود.
#نیما
#دوره_ها_ی_فهم_2
@faryad_naseri