صبح سر جلسه امتحان مراقب ایستاده بودم و مدام این شعر در سرم دور می‌زد:. آنانکه محیط فضل و آداب شدند

صبح سر جلسه امتحان مراقب ایستاده بودم و مدام این شعر #خیام در سرم دور می زد:
آنانکه محیط فضل و آداب شدند
در جمع کمال شمع اصحاب شدند
ره زین شب تاریک نبردند به صبح
گفتند فسانه ای و در خواب شدند.

خیام دیگر بیش از آن است که یک شخص باشد. یک چهره و الگو و نگرش جهانی است. اما ما که با او در یک زبان می زییم او را چطور می بینیم. #دکتر_شایگان در کتاب "پنج اقلیم حضور" در بخشی جداگانه به خیام پرداخته است متاسفانه کتاب دم دست نیست که دوباره نگاهی به آن بیندازم.
با خودم که نگاه میکردم دیدم بسیاری از بزرگان چهره ی غلطی از خیام و زیست خیامی به دست داده اند.
یا عیش و خوشباشی ای که به فرجام و فردا نمی اندیشد.
یا ذم تلخ دنیا چنان که گویی رسالت خیام و زیست خیامی تلخ کردن کام زینده است.
در حالی که خیام و زیست خیامی را باید "شادمانی زیستن" فهمید. در جهان خیامی تسامح و تساهل و درست ترش آسانگیری حرف اول را می زند.
خیام زندگی را اینگونه نشان می دهد تلالو و درخششی بین دو هیچ، حرف این است که این هیچ ها را چطور بفهمیم. این هیچها از آن رو هیچ اند که من با تن و پیکر انسانی ام و شعور و شناخت این پیکرم به آنها دسترسی ندارم. حالا شاید پیکر و شناخت دیگری باشد که از من امروز مغفول است و آنجا این دو هیچ معنایی دیگر پیدا کنند اما فی الحال همین فرصت در بین برای من و این تن مهیاست. زندگی یک در بین بودگی غنی از میل و شادی است رد و اثر میان دو پوشیدگی به عبارت بارتی اش. خیام به این درز و شکاف و آشکارگی که زندگی است خیره نگاه میکند و ما را به تماشای همین تلالو زیبایی فرا می خواند که فرصت کوتاه است و در این مختصر چون و چرا نمی گنجد. نه مناقشه بر سر حقیقت و نه حتا حسرت دیروز و نه حتا اینکه سودای فردای در آن هیچ را در سر بپزیم، بل که پاسدار زندگی باشیم. در نگاه دینی هم پاسداری از نعمت شکر نعمت است. و حمد و شکر نعمت به جا آوردن تنها راه رستگاری و وظیفه ی آدمی. پس خیام رسالت آدمی را در این جهان درست تر از هر کسی فهمیده است. این زاویه ی دید غریب اوست که او را چنین غیر طبیعی نشان می دهد. در حالی که اگر طبیعی بودنی باشد اوست که طبیعی است.
#فریاد_ناصری
@faryad_naseri