بار دیگر این پرسش که شاعران در زمانه‌ی عسرت چه می‌کنند؟

بار دیگر این پرسش که شاعران در زمانه‌ی عسرت چه می‌کنند؟ این پرسش برای نوشتن متنی پیش روست که نخست قرار بود تفاوت‌ها و تفارقات شعر و رسانه را بررسد اما حکایت این روزها واجب کرده‌است، گامی تکراری را در راه رشدمان مکرر کنیم تا بگوییم زمانه از قضا در عسر نیست بلکه آبستن هزار واقعه است و شاعران دقیقن به معنای درست و‌ اخص این کلمه و بعد در معنای عامش آنها که زندگی‌شان اندیشیدن و قلم است مشغول چه کاری‌اند؟ حالا که مطالبات حق‌خواهی چنان عیان شده است که از هر کرانه تیر دعایی به سمت آسمان می‌رود که فرجی حاصل شود. این خیل عظیم مشغول چه کاری است؟ بهتر نیست که اینان نیز به موقعیت نمادین خود بیندیشند و وظیفه‌ی خود را که بر زمین مانده است دوباره بر عهده بگیرند. تا صدای عدالت‌خواهی رساتر شود. گو اینکه در این طلب هیچ دستور بوطیقایی برای نوشتن شعر، شعری از آن دست که رسانه باشد در کار نیست. از طرفی هم با خیل رسانه‌های کارای امروزی حماقت است که شعر را به چنین عملی واداشتن، چرا که قرار دادن چیزی‌ست در جای چیزی دیگر، اما آیا وقت نشان دادن آن هوش و ذکاوتی که آورنده‌ی حدس صائبی‌ست که زمانی شاعران نیز از آن سهمی داشتند، نرسیده است؟ هوش و ذکاوتی که آنها را پیش‌قراولان تحولات می‌کرد. اکنون قطار به راه افتاده است اگر این خیل نجنبند این‌بار اینانند که آن حرف غریب نیما شامل حالشان می‌شود: شما دیر رسیدید قطار حرکت کرده است.
باید نشان دهیم که اکنون که خواست‌ها و‌مطالبات به درون بدنه‌ی مسلط کشیده شده است ما نیز بی تفاوت نیستیم بل‌که این مطالبات را به حق می‌دانیم و با آن هم‌نوا و همراییم و حتا اینها را تنها مطالباتی حداقلی می‌‌دانیم و خواهان تحولاتی بنیادین در چرخه‌ی امور هستیم.
#فریاد_ناصری
#یادداشت
@Hekmatkalame
@Faryad_naseri