نامهی پنجاه و هشت. آلی جان. هر بار بر استخان زانو خم شدم
نامهی پنجاه و هشت
آلی جان
هر بار بر استخان زانو خم شدم
گفتم دوست
و این تسلی بود بر من
عکسی بگیر از فوج بیقراری این پرندگان
عکسی خندان
عکسی بی جفت
عکسی با استخوانبندی شاعر
زیرش حتمن بنویس
نفر سوم از سمت چپ احسام
ای احسام
ای خیال تکیدهی روشن
وقتی مینویسم روشن نک انگشتانم
نک انگشتانم را چطور بنویسم تا که بفهمی
بفهمی که از مغز استخان سر میچرخانم و سنگی میجورم
جز به شانه نیست
به شانهی راستم سر میگذارم و میگریم از غمهات
سر به شانهی چپ میگذارم و قلبت
آه قلبت
در شانهی چپ است که میخندم از شادیهات
میخندم و میروم از مسیر رگهای درشت
میروم از همین دست
تا که بمیرم
۹۴/۱/۲۷
#فریاد_ناصری —---------باز نشر نامه های آلی @faryad_naseri