ما نگاه نمیکنیم به این که زنده گی یا خدا به امان چه داده است، نگاه میکنیم به این که چه ازمان گرفته است و چه چیز کم و کسر است
ما نگاه نمی کنیم به این که زنده گی یا خدا به امان چه داده است، نگاه می کنیم به این که چه ازمان گرفته است و چه چیز کم و کسر است. برای ما تولد و دیدن نوزاد اصل نیست، گله و شکایت از مرگ بابا بزرگ مویه ی اول است. ما مرگ یا به قول افغانی های امروزه شهادت را گرامی می داریم. تولد که یادمان ندارد. این را سر سُفره هم می توان دید. این که سفره ی موالی مثل توشه ی سله شورهاست، اصحاب غزوه همه در حال خوردن غارتی اند. به گپ مشغول باشی برادرها یا رفقا مجمعه را خورده و مس ِ ریده را نقد کرده اند. گپ زدن وقت خوردن غذا گناه است. دیگر این که یک مسیحی جه زوسی غذا که سر میز آمد به آن نگاه می کند خدا را برای همین که داده و او هنوز آن را نچشیده سپاس می گوید بعد دست به نان می برد. در پایان هم کُم همه پر شد یا نشد تشکر می کنند. اما موالی با بسم اللهی شروع می کند که هیچ معنایی جز بُروف ندارد. بعد از این که سیر شد بزرگی خدا را ستایش می کند برای ستاره هایی که دور و بالای نافش چیده است، نه نانی که به او رسیده است. اگر یادش بماند و ستایش کند.
تکه ای از یک متن #سردار_صالحی
@faryad_naseri