نامه‌ی شصت و هشت. آلی جانم

نامه‌ی شصت و هشت
آلی جانم
در حالی که چشمانم از خستگی و بی‌خوابی می‌سوزد و گرما انگار بر این کولر بی‌رمق پیروز شده سعی می‌کنم این نامه را برایت بنویسم. فکر می‌کنم مهم است این را بگویم. مهم است که بدانی. مهم است بدانی که هرچیز زبانی دارد. دست زبانی دارد. سر زبانی دارد. پا زبانی دارد. چشم زبانی دارد. گوش زبانی دارد. سنگ حتا؛ آب و ابر و خاک و هر ‌چیزی که به جهان و در جهان است زبانی دارد. دست من حرف می‌زند. دست من به تاریخ و سرگذشت‌اش شهادت می‌دهد. عجب قیامتی اما موضوع روشن‌تر و ساده‌تر از این حرف‌هاست. همان سنگ را بگیر که حرف جا بیفتد. یک تکه سنگ را بردار. این‌جا این تویی که سربسته و سنگینی چون که زبان سنگ را نمی‌داند. زبان سنگ را خبره‌ی سنگ می‌داند. زمین‌شناس. دست را نگاه کن این نقش‌ونگار بر دست تاریخ زهدان است. حالا همین‌طور نگاه کن. هرچیز بر زمین دهانی دارد روایت‌گر حکایتی پوشیده. حالا می‌خواهم از دهان کتاب‌های کهن بگویم. از تصویرسازی کتاب‌های کهن. از نقاشی کتاب‌ها. می‌خواهم به دهان پنهان این کتاب‌ها و نقش‌ها گوش بسپاریم. در سده‌های اول اسلام کتاب‌هایی مثل «خواص‌الادویه» و «منافع‌الحیوان» نقاشی می‌شوند بعد کم کم سهم شعر بیشتر می‌شود و از یک‌جایی به بعد شعر غالب می‌شود. آن‌هم شعری پرخیال و مصور. از کتاب‌های علمی و مایه‌های ملی به تخیل. دهان علم می‌شود دهان رویا. از پزشکی به رویاپردازی‌های نظامی رسیدن. این تغییر در جان و دهان فارسی را خیلی جاهای دیگر هم می‌شود پی گرفت. چرا آن همه تلاش علمی در سده‌های اولیه‌ی آغاز اسلام کم کم کنار می‌رود و این‌طور می‌شود که شده است و شده‌ایم. با یک نظر و نگاه حل‌شدنی نیست. فعلنا فعلن انبان پرسش‌ها را بینباریم. حتمن از راه این همه پرسش به حد و حدود پاسخی می‌رسیم.
۶/۳/۹۴

https://telegram.me/faryad_naseri