به شیخ شهر، فقیری ز جوع برد پناه. بدین امیدکه از جود، خواهدش نان داد

به شیخ شهر، فقیری ز جوع برد پناه
بدین امیدکه از جود، خواهدش نان داد
هزار مسئله پرسیدش از مسائل و گفت:
اگر جواب ندادی نبایدت نان داد!
نداشت حال جدال آن فقیر و شیخ غیور
ببرد آبش و نانش نداد تا جان داد
عجب‌که با همه دانایی این نمی‌دانست
که "حق" به "بنده" نه روزی به شرط ایمان داد
من و ملازمت آستان پیر مغان
که جام می به کف کافر و مسلمان داد

#آذر_بیگدلی

زلالی زبان را بنگرید.

@faryad_naseri