خواندن ادبیات یک‌جور بازی هم هست. مثلن این بیت حافظ را بخوانید:

خواندن ادبیات یک‌جور بازی هم هست. مثلن این بیت حافظ را بخوانید:
هر آن‌کسی که درین حلقه نیست زنده به عشق
بر او نمرده به فتوای من نماز کنید

هر بار که این بیت را می‌خوانم می‌گویم حافظ نگفته زنده به نان، نگفته زنده به روح بلکه گفته زنده به عشق. عشق آن گرمایی‌ست که در کنایه و عبارت «فلانی و فلان‌کس با هم خیلی گرمند» گرماش قابل فهم‌تر است. این گرما همان چیزی‌ست که اجزای تن‌مان را کنار هم نگه‌داشته و به قولی ذره‌ذره‌ی تن ما از آن با همند و با هم گرمند.
و مرگ چیزی نیست جز آن سرمایی که بین چیزها می‌افتد. وقتی که می‌گوییم «فلانی خیلی سرد برخورد کرد» سردی و سرمایی را می‌گوییم که چیزها را از هم جدا می‌کند. پس مرگ و تلاشی ما نه از نخوردن قوت است و نه از هیچ چیز دیگر. بلکه گرما از میان تن‌مان که برخیزد. ذره‌ذره‌ی تن ما با هم سرد می‌شود و مرگ و متلاشی شدن آغاز می‌شود و آن گرما چیزی نیست جز عشق. زنده بودن ما زنده بودن به عشق است.
@faryad_naseri