دلال و دومینی هلندی، مولا و ولی ایرانی: خود هلندی‌ها به خودشان می‌گویند در سر هر هلندی یک دوقولو، یک دولنگی نشسته است: یکی دلال، ی

دلال و دومینی هلندی، مولا و ولی ایرانی: خود هلندی ها به خودشان می گویند در سر هر هلندی یک دوقولو، یک دولنگی نشسته است: یکی دلال، یکی دومینی. به گفت خودشان کوپمن و دومینی. این اما تا اواخر قرن گذشته بود و هلندی ها دو رو داشتند. یکی دلال که هرکجا با خدا در کارش گیر داشت به دامن دومینی می آویخت، یکی دومینی که هرکجا در کار پیشبرد فرمان خدا بر روی زمین گیر می شد دست به کیسه ی دلال می برد. دو رو داشتند. ریاکار. سخت دینمند. همان ها که حالا بی دینترین هایند. جنبش های زنان و جوانان در سال های هفتاد دین و دومینی را از رگ های جامعه برگرفت و به پسکوچه های پرت تاراند و راند و دلال به تنهایی در سر هلندی ها نشست و یک روشان کرد. فرمان فرمان بازار است که مشتری خیال می کند شاه آن است. ضرب المثل "مشتری شاه است." به اندازه ی دولنگی دلال - دومینی ریشه دارد. این دولنگیبازی در میان ایرانی ها به این گونه است که در سر هر مولای امروزه یک مولا و یک ولی نشسته است. یک آقا و یک غلام. یعنی تا مجتهد حاضر است او ساکت پای منبر نشسته است و فرمانی می برد که مجتهد می راند، همین که مجتهد را غایب دید می چلد بر پله های منبر که بر من -بری ها بخواند و امر براند. در او ولی و مولا با هم نشسته اند. در برابر زورمند پست و حقیر و متملق است، در برابر زیردست دریده و بی حیا. در سر ایرانی یک فرمانده و لنگ فرمانبرش باهم نشسته اند و ایرانی روزی یک رو و راست می شود که فرمان نباشد. با ایرانی همراهی: اگر سوارش نیستی باید بدانی که همراهی طول نخواهد کشید، سوارش نشوی که برانی اش سوارت خواهد شد و خواهد راندت.
#سردار_صالحی
@faryad_naseri