او مژده‌ی جهان دگر را/ تصویر می‌کند.. نیما.. وقتی دروغ سخن‌گوست

او مژده‌ی جهان دگر را/ تصویر می‌کند.
نیما

وقتی دروغ سخن‌گوست.
محمد بیابانی




بارها خوانده‌ایم که شاعران و نویسندگان می‌گویند دوران‌های تاریک و تاریکی‌های درون‌شان را به لطف شعرها و داستان‌هایشان طی کرده‌اند.

و این یعنی آنچه که در پشت و پسله‌های ذهن اسیر نبودن بود و می‌خلید به جان تا به بودن راه بجوید حالا موفق شده است که باشد. جسم و شکل بگیرد. نوشتن تجسد است. جسم و جسد دادن به نیست.

برای همین است که کتاب‌های امروز را که باز می‌کنی توده‌ای سیاهی و تاریکی می‌زند در صورتت. تو خسته از سیاهی پناه می‌بری به کنجی که نجاتت دهد از خار منقار پرنده‌ی تاریک اما گیر چنگال‌هایی می‌افتی که محکم می‌گیرندت که راه فرار نداشته باشی.

کتاب‌های امروز ما کتاب‌های تاریکی‌اند. کتاب‌هایی که نویسندگان‌شان برای نجات دادن خود از تاریکی و سیاهی نوشته‌اند بعد آنها را منتشر کرده‌اند.

حالا همه‌ی شما ممکن است بپرسید آیا کتاب باید حال آدم را خوب کند. کتاب حال خوش؟ شمس در مقالاتش یک جایی از سلام‌هایی می‌گوید که حالت را خوب می‌کنند و سلام‌هایی که تاریکت می‌کنند.

کتاب برای روشن کردن است. بخوانی که روشن شود. روشن شود که چطور،
اما خواندن کتاب کسی که هنوز در باغ نیست برش روشن نشده چطور جان به در ببرد از تاریکی بودن چه فایده؟

همین است که من وقت‌هاست به اوقات تاریک و دلتنگ و محزونم دهانم را می‌گیرم. میگیرم که آن سیاهی به روی دوستانم، نزدیکانم، لحظه‌ی بعدم پارس نکند. لحظه‌ی بعدی که تکه‌تکه‌ی بین پشیمانی و ناامیدی بیشتر شده است.

در غارهای‌تان بمانید وقتی که بر شما روشن شد بنویسید. این‌طور روایت تاریکی‌هایتان هم روشن است. یعنی اگر همه تاریکی را هم بنویسید روشن است. هر چند به قول کاتبی نوشتن دست در تاریکی کردن است. اما فرق است بین دستی که از تاریکی جویده و کرم زده بیرون می‌آید با دستی که روشن.
#نوشتن
@faryad_naseri