بارها شده حین تدریس بارقههای تیزی از ذهنم بگذرند گاهی میشود که بنویسمشان بسیار وقتها هم نمیشود
بارها شده حین تدریس بارقههای تیزی از ذهنم بگذرند گاهی میشود که بنویسمشان بسیار وقتها هم نمیشود. دیروز در کلاس رسانه و فرهنگ دو نکته رخ نشان داد و سعی کردم به یاد بسپارم
نخست اینکه عکس پیش از این در پایینترین سطحش ثبت یاد و خاطرات ما بود به خصوص تجربههایمان از سفرها را ثبت میکرد تا بعدها با دیدنشان آن تجربهی عملی را به یاد بیاوریم اما اکنون پیش از تجربهی خودمان از هر نقطهو جای جهان عکس در دسترس است و ما به وقت تجربه میخواهیم تجربهی عملی و واقعیمان با آن عکسها منطبق باشد. این از خاصیتهای جهان رسانهای است که جهان را با بصریت رسانهای شکل میدهد و تجربهی عملی و واقعی دست دوم میشود.
دومین نکته در بحث زمان پیش آمد. پیش از جهان مدرن و رسانهای انسان کشتکار همیشه با نمونهی کوچکی از آینده ملاقات داشت اما در جهان مدرن انسان آینده را به تمام شکلها از دست داده است. کشتکار اگر میکاشت، برمیداشت و زمان برداشت و خود محصولش تجربهای از آینده بود انسان مدرن تمام امروزهایش را فدای آیندهای میکند که از دست دادهاست چرا که آینده به پیشرفت بند شده است و پیشرفت هم سر باز ایستادن ندارد. ایثارگران امروزیم برای آیندهای که از دست دادهایم. این ایثار امروز برای فردا البته مضمونیست که حرف کسی دیگرست و یادم نمیآید چه کسی الان؟
با دقت در این نکات میبینیم در جهان رسانهای انسان به شکلی هم جهان را از دست داده است و هم آینده را، پس دو وقت و دو دهر مانده یکی گذشته و دیگری حال. انسان در گذشته جوری مرده است و انسان در حال هم حالی نمیبرد از حال و روزش.
۱۴/۸/۹۵
#فریاد_ناصری
@Faryad_naseri