صدای شیر آبتان را شنیدم. صدای جوش کتری تان را شنیدم. صدای هورت کشیدن تان را شنیدم

صدای شیر آبتان را شنیدم
صدای جوش کتری تان را شنیدم
صدای هورت کشیدن تان را شنیدم
صدای خنده هاتان را شنیدم
صدای گریه هاتان را شنیدم
صدای عشق ورزی تان را شنیدم
صدای ناله هاتان را شنیدم
ساخت این جمله در تاریخ باید حفظ شود
این جمله را به شکل های مختلفی باید تکرار کرد
تاریخ در تکرار خودش را حفظ می کند
حالا همه آن کلمه را به خاطر آورده اید
اما ابا دارید از گفتنش
گفتنش زل زدن بیهوده به تاریکی بی انتهاست
گفتنش نوشتن یادگاری زیر استخوان جمجمه است
و ما ابا داریم از حفظ نکردن تاریخی چنین کهن
و ما که دوست داریم ترا هم چنان ای کهن

بر برم بنشین و تکرار کن
که صدای شکستن مفاصل انگشتانتان را شنیدم
صدای خاراندن سرتان را شنیدم
صدای موتور یخچال تان را شنیدم
صدای آمدن تان را
صدای رفتن را
صدای
این ساخت نباید تحریف شود
وگرنه ما گوش های شنوا را از دست می دهیم
و مردمی که در تاریخ شان گوش شنوایی نباشد چه بگویند
چه بگویند؟

ابا دارم از گفتنش
گفتنش صدای خراش یک چیز نوک تیز است بر سنگها و چوبها و فلزات
گفتنش میل به یادگاری نوشتن است
گفتنش
از دست دادن تمدنی کهن است
که ستونهای ترک خورده اش استخوان های من است
و محمد از شیراز کنار استخان جناغم اسم اش را نوشته است
علی از تبریز بر استخان کتفم اسم اش را نوشته است
حسین از گاوسوار بر مهره های گردنم اسم اش را نوشته است
... زیر استخان جمجمه ام اما نامی ست که ابا دارم از گفتنش
اما می دانم شما هنوز دارید جمله هایی می سازید از شنیدن
این کار همه ی ما را نجات خواهد داد
جمله هایی که در آن یک کلمه غایب است
و همه مان از گفتنش ابا داریم
و همین نشان می دهد ما همچنان تو را دوست داریم اای ی

۹۴/۷/۹
#فریاد_ناصری
#شعر
@hekmatkalame
@Faryad_naseri