در دو یادداشت پیشین از تغییر دید و چشم نوشتم و از جاکن شدن و جاگیر شدن در نحوه‌ی دیگری از زیستن

در دو یادداشت پیشین از تغییر دید و چشم نوشتم و از جاکن شدن و جاگیر شدن در نحوه‌ی دیگری از زیستن.

قصدم بیشتر نشان دادن زوال جهانی‌ست که می‌توانست نو شود و کسی به این امکان نیندیشید.

زیندگان این جهان مرعوب شأن جهان نو آمده شده بودند و برای جهان خود شأنی متصور نبودند.

همه فضیلت در نو بود و همه نکبت در این کهنه که باید زدوده می‌شد.

ویران و نابود شدن تکیه‌ی دولت از این لحاظ در روان جمعی ما بسیار اهمیت دارد.

مکانی برای امری در جهانی ساخته می‌شود تا پاسخ‌گوی نیازی باشد و بعد به تمامی نیست می‌شود تنها تصویری از آن باقی مانده است.

روایت ساخت و ویرانی‌اش هر چه باشد نمی‌شود این را انکار کرد که تعزیه در مقابل نمایش‌ها و تیاترهای غربی شأنی نداشته که، امری عقب افتاده محسوب می‌شده است.

پس سالنی که می‌توانست پایه و اساس سالن‌های نمایش‌های ایرانی باشد ناگهان محو می‌شود. کافه‌ها و سالن‌ها و تیاترها جایگزینش می‌شوند.

این واقعه هنوز ادامه دارد. تاریخ بصری شهرهای ما به شدت ناپایدار و دچار فراموشی است. کافی‌ست تصاویر را بررسی کنید دهه نمی‌گذرد که دیگر آن محله‌ای که می‌شناختید نیست. آن خانه‌ها و کوچه‌ها نیستند. آنکه ویران می‌کند فکر می‌کند این خانه‌ی قدیمی و دیوارهایش مال اوست و هیچ کس در این خاطره‌ی بصری سهمی ندارد.

ما نتوانستیم از دل ساخت و سازهای خود به سمت ساخت و سازهایی برویم که با جهان امروز هم‌خوان باشد. پس از بیخ برکندیم و نو افکندیم. در نو هم، چنان که باید و شاید جا نمی‌افتیم پس مدام دستکاری. دستکاری. تا بلکه به فرم دلخواه و راحت برسیم. نمی‌رسیم. فرم‌های از ریخت افتاده‌ی بد شکل می‌سازیم.

درست است که ملزومات زیستن کهن دیگر وجود نداشته و ندارد و ملزومات دیگری پیش آمده است. اما چون این ملزومات به‌طور طبیعی پیش نیامده‌اند و بیشینه‌شان وارداتی هستند برای ملزوماتشان هم فکری نشده است، پس ما درست در آن جا نمی‌افتیم.

جهانی که از گاری و درشکه پیشتر نیامده بود ناگهان پرید به "اتول" خودش به نیاز اتول نرسیده بود به راه‌های تبدیل گاری به اتول نیندیشیده بود و طرحی برایش نزده بود. حتا وقتی آورد تلاش چندانی برای فهمش نکرد. تنها وارد کرد.

این واردات انسانی ساخت که چشمش را عوض کرده بود. لباسش را عوض کرده بود. نشستنش را عوض کرده بود. آموختنش را عوض کرده بود. این‌همه عوض شدن در بازه‌ای کوتاه خارج از آستانه‌ی تحمل هر چیز مادی‌ست. پس می زند.

انقلاب 57 پس زدن این تغییر شکل‌های ناگهانی بود. انقلابی با همان شدت تغییر اما این‌بار نه به سوی غرب و جهان مدرن بلکه رو اسلام ایرانی.

@faryad_naseri