مردم از چه چیزی رنج میبرند و چه چیزی میتواند از رنجشان بکاهد؟
مردم از چه چیزی رنج میبرند و چه چیزی میتواند از رنجشان بکاهد؟
سیاههی چیزهایی که مردم از آنها در رنجاند چنان وسیع است که کتابها باید.
نخست و آشکار اینکه فاصلهی بین حاکمان و مردمان، فاصلهی بین بیشترین حد بهره بردن و تقلا برای زنده ماندن است. این فاصله آنگاه جانکاهتر میشود که مردم نادیده شدن را هم تحمل میکنند. همانطور که نگاه وزن دارد. نگاه خیره وزن دارد. نگاه غضبآلود وزن دارد.دیده نشدن هم سنگینی دارد. نوعی وزن که عملن روان را میفشارد و میفرساید.
حد پایین زیست مردم به نیازهای نخستین رسیده اگر چه ظاهر زندگی از رفاه خبر میدهد اما باید بپذیریم این رفاه صوری و مادی رهآورد تاریخ است. نتیجهی ضروری روند جهانیست و تازه نسبت آن با درآمدهای کشور بسیار خندهدار است.
اما آن نیازهای اولیه دقیقن در سردرگمی مردمانی که ماییم خودش را نشان میدهد.
روزمرهی ما پر از کسانیست که در روابط انسانیشان دچار ناتوانی و گسست و بنبستاند.
ناتوان از برقراری رابطهای حیاتیاند یا اگر رابطهای داشتهاند اکنون ترکخورده و در حال ریزش است یا اینکه به تمامی دچار انسداد شده است.
توسعهی نامتوازن فرهنگی در اجتماع و ارائهی عرصههایی نامتوازن که سبب شده اقشاری دچار تحولات روزافزون شوند که دور و شتاب تغییرشان با واقعیت جامعه هماهنگ نیست و اقشاری هم چنان کند شوند و ترسیده از این تغییرات که باز سازی ناکوک را مانند در امروزمان.
مدلها و الگویی زیستی همه زیر سایهی شک و تردید فرو ریختهاند. حاکمان بر طبل مدلهای سنتی میکوبند و مردمان به نسبت سهمشان از این توسعهی فرهنگی نامتوازن بر طبلی.
تشتت و پریشانی از سر و روی زندگیمان میبارد و هراس سلطهی یکهسالاری هم اجازه نمیدهد به صدایی امکان بلند شدن بدهیم. و شتاب و تشتت هر روز بیشتر میشود. این توسعهی نامتوازن در تمام عرصهها به چشم میآید. اقتصاد، سیاست، آموزش...
مدیریت کلان کشور برای بند و بست زدن چنین پیکر تکهتکهای ناتوان است و خود در حال فرو ریختن. اما سیلی که از پشت این بندها جاری خواهد شد نخست مردمان را خواهد برد. باری پیش از این از نیاز به ملت شدن چنان که رنگی و قومی در رنگ و قومی دیگر رنگ نبازد نوشتهام. امروز این ماییم که برای نجات خود باید آهنگی بیاییم که پیکره بمانیم وگرنه فروریختن پیکر حتمیاست. مسلمن زبان فارسی در طول تاریخ نقش سترگی داشته است اما نقشش همانقدر که وحدت بخش بوده سرکوبگر دیگر صداها هم بوده است. اکنون دیگر تنها زبان نمیتواند یاریگر باشد. خاک و جغرافیا هم به پیوند آدمیانش، خاک ملتیست.
اولین راه و قدم این است که این ناهماهنگی فرهنگی را بزداییم و چارهی اینکار چیزی جز آموزش و اندیشیدن نیست. ما نیازمند این هستیم که در حداقلیات بحث و سخن هم سطح باشیم. چیزی که سالها از طرق گوناگون جلوش را گرفتهاند و حالا کار به جایی رسیده که دید و بینش مردمان نه دیگر شهر به شهر و کوچه به کوچه که حتا در میان افراد یک خانواده نه متفاوت که متضاد و متعارض شده است. حرف بر سر تفاوت نیست. حرف بر سر ساخته شدن حبابهایی شخصی است که هیچ کدام راهی به دیگری ندارند. هر سر برای خود سریست و سری تنهاست، نه سری در میان سران.
#یادداشت
#فریاد_ناصری
@faryad_naseri