بیژن کلکی ۱۳۷۷-۱۳۱۷.. کلکی در مرداد ۱۳۱۷ در مشکین شهر متولد شد
بیژن کلکی 1377-1317
کلکی در مرداد 1317 در مشکین شهر متولد شد. روسری سبز، داستان بلند 1343، نیامدی اسم آب یادم رفت، 1384، نشر ایلیا، ترانه هایی برای آلکاپون، 1384 نشر ایلیا. وی در خودنوشت زندگی اش می نویسد: از پدر و مادری اهل تبریز در سال 1317 در مشکین شهر متولد شده ام،و آن خاک عشیره ای یکی دو ماهی بیشتر مرا در خود نپذیرفت است. روزگار کودکی ام در کرمانشاه و ایلام گذشت. در سال 1340 در اداره کل موزه ها و فرهنگ عامه ی هنرهای زیبای کشور پذیرفته شدم، بعد مدتی از طرف رئیس از دانشگاه محروم شدم. از سال 42 با مجله ی هنر و مردم همکاری کردم. در سال 62 به علت پاره ای مشکلات با 20 سال کاربازنشسته ام کردند. و من تهران را بعد از 37 سال اقامت به امان ملیجک ها رها کردم. و حال در شهر آستارا، غربتی آب های خزر هستم تا روزگارم بگذرد. کلکی بعد از فوت،در آستارا دفن شد. به نقل از علیرضا پنجه ای، دو کتاب شعر در زمان حیاتش تدوین و به معروفی سپرده شد که به دلایلی چاپ نشد و منصور بنی مجیدی که برادر همسرش بود کتابها را به نشر ایلیا سپرد و بعد از مرگ مجیدی دست نوشته ها کلکی به من سپرده شد.
شعری از بیژن کلکی
(امپراطور بوکاسا)
برویم
طرابوزان
اوکلاهماسیتی
پطرزبورگ.
برویم
رم
یونان
کلیوند
ترانه بخوانیم
با یاد تهران و
قصر قجرها
چرا که
از یاد برده ایم
شیراز و
ساعت گل را
تبریز و
ارک قدیمی را.
برویم
از این ولایت باران
با یاد و
خاطره ی شب
که نسیم
داروغه بود
در کوچه های گل آلود
پادشاه سحر را.
برویم
از این ولایت محمود
که دیری ست
از یاد برده ایم
صدارت عظمای موسم گل
برویم
گم شویم
در کف بشقاب های فرانسه
در مه غریبه ی لندن
و آهسته پاک کنیم
شیشه های سنت آتین را
و در آندرگراند
برای دو سنت و
دو پنی
ترانه بخوانیم
و کفش های نواده ی امپراطور بوکاسا را
واکس بزنیم
برویم
پاک کنیم
از روی اطلس دنیا
نام قدیمی ایران را.
24/2/74
این پست را یکی از دوستان فرستاده است.
@faryad_naseri