آیزایا برلین توصیفی روشن از شاعر می‌دهد: آنا آخماتووا متانتی غریب داشت. آرامشی در رفتارش بود

آیزایا برلین توصیفی روشن از شاعر می‌دهد: آنا آخماتووا متانتی غریب داشت. آرامشی در رفتارش بود. سیمای نسبتاً جدی او از ماتمی عظیم خبر می‌داد... برای من شعر خواند. قطعاتی از «شعری بدون قهرمان» که قرار بود واپسین یادبود شاعر باشد... سپس شعرخوانی را قطع کرد و برایم از اردوگاه‌ها حرف زد. از صف طویل زنانی که روزها، شب‌ها و هفته‌ها به انتظار خبری از شوهر یا پسر یا برادر یا پدر می‌ماندند. یا آنکه منتظر دریافت مجوز برای ارسال غذا و نامه به اردوگاه‌ها. اما نه خبری بود و نه نامه‌ای. روزهایی که شبح مرگ همه جا حس می‌شد و شکنجه و کشتار میلیون‌ها انسان بی‌گناه کاری هرروزه بود...
از ماندلشتام که پرسیدم اشک در چشم‌هایش حلقه زد...
اما آخماتووا از عواقب دیدار با آیزیا برلین در امان نماند. ژدانف، وزیر فرهنگ استالین، او را «منحط» نامید و شخصاً او را از اتحادیه نویسندگان اخراج کرد که به معنای محرومیت بیشتر و گرسنگی بیشتر بود و حبس بیشتر برای پسرش لف گومیلیف به همراه آورد.
http://www.iran-newspaper.com/Newspa…/…/6505/Literature/13/0