برانداختن الگوی «حقیقت تلخ است».. فریاد ناصری
برانداختن الگویِ «حقیقت تلخ است»
فریاد ناصری
دوستی هر بار به بهانهای از یک ناشر قدیمی نقل قول میکند که «کتاب و نکبت با همند».
در این گزاره کتاب مجاز از اندیشیدن است و نکبت نشان از این که اندیشیدن مایهی عذاب است، البته در فرهنگ ما این نگاه بسیار رایج است که آگاهی مایهی عذاب و رنج است. عذاب و رنجی که بیشتر صبغهی شخصی دارد. یعنی آن کسان که صاحب آگاهیاند به سبب همین آگاهی رنجشان نیز بیشتر است. سویهی دیگر این رنج و عذاب غیر شخصی و تحمیلی است. یعنی صاحب آگاهی از سوی دیگر کسان و نهادها تهدید میشود و آزار میبیند.
اما چرا ما با این گزاره همدلی میکنیم؟ آیا به تحقیق و تجربه نمیتوانیم هیچ مثال نقضی برای این گزاره پیدا کنیم که دانایی، به واسطهی آگاهیش صاحب آرامش شود و از سوی اجتماع و نهادها هم قدر ببیند و بزرگ داشته شود؟
اگر چنین مثال نقضی بیابیم پس این گزاره نمیتواند چون قانونی باشد که شمولیت دارد. با اینهمه هنوز میشود پرسشهای دیگری پیش کشید. پرسش اول میتواند این باشد چگونه فرهنگی به این نتیجه میرسد که آگاهی مایهی عذاب و رنج است؟ کدام تجربههای تاریخی ذهن او را از آگاهی و دانستن اینقدر مکدر کرده است؟ نه مگر یکی از اهداف برین زیستن آگاه شدن و رسیدن به معرفت است؟ پس چرا و چطور این هدف برین در فرهنگ ما با عذاب نشاندار شده است؟ و هزاران شعر و مثل و ترانه در تایید چنین نگاهی تولید کرده است. آگاهی و دانستن خبر از عقل میدهند و ناآگاهی و جهل خبر از بیخردی که استعارهاش جنون ودیوانگی است، سفاهت و بیخبری هم. فرهنگی که به جای ستایش خرد، دیوانگی را میستاید. دیوانگی و خندیدن را یار هم میداند از رهگذر کدام تجربههای زیسته به اینجا رسیده است؟ اگر کتاب واقعن یار مهربان است چگونه بیشینهی اهل کتاب از قرین شدن با این یار هزار نامهربانی دیدهاند؟ کتاب و اندیشیدن و عقل و خرد و آگاهی این خویشان که هر جا فرا هم بیایند باید آبادانی و خوشی و آرامش بیاورند در فرهنگ ما جا نمیافتند چرا که فرهنگ ما حقیقت را تلخ میداند. چنین فرهنگی را باید از بیخ بر انداخت، لااقل اینسویههاش را.
تنها زمانی آن گزارهی نخست کاذب و بی معنی میشود که ذهن جمعی ما باور کند حقیقت تلخ نیست، پس برای رسیدن به آن اندیشیدن و عقل و خرد و تخیل را پاس بدارد و به واسطهی پاسداشت اینها باور داشته باشد که کتاب یار مهربان است که ما را از غرق شدن در مرگ هر روزینه شدن نجات میدهد. و ببیند که آنکه تن به روزمرگی نمیدهد مدام قدر میبیند و بزرگ داشته میشود نه آنکه متحمل هزاران رنج میشود چرا که اندیشه کرده است، اندیشهای خلاف عادت جمع. آنگاه دیگر کتاب نه با نکبت که با حرمت با هم میشوند.
تا وقتی که چنین نباشد و ما کماکان حقیقت را تلخ بدانیم. تلخایی که پی گرفتن و رسیدن به آن هم رنج شخصی دارد هم آزارهای رسیده از دیگرجاها پس باید هم بگوییم کتاب و نکبت با همند.
http://www.bahardaily.ir/fa/Main/Pdf/99/11
#فریاد_ناصری
#یادداشت
@Hekmatkalame
@Faryad_naseri